« سعد » و امثال آنها - نبودند جز اينكه آنها را مهيّا ، و به لشكرگاه فرستاد » « 371 » .
اين جريان ، چهار روز به آخر ماه صفر سال يازدهم مانده ، واقع شد .
پيامبر ( ص ) آنها را مجهّز ساخت و صبحگاه ، « اسامه » را خواست ، به او فرمود : « به سرزمينى كه پدرت شهادت يافته ، رهسپار شو و اسب را بر سرزمين آنها بتاز ! من سركردگى اين سپاه را به تو دادم . و صبح هنگام ، بر اهل « ابنى » « 372 » حمله
هامش
- الحديد ) ج 6 ص 52 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل ، سمط النجوم العوالى ( عاصمى مكى ) ج 2 ص 224 ، السيرة الحلبيهء ( حلبى شافعى ) ج 3 ص 207 و السيرة النبويهء ( زين دحلان ) در حاشيهء السيرة الحلبيهء ( حلبى شافعى ) ج 2 ص 339 . و در كتاب عبد اللّه بن سبأ ( علّامهء عسكرى ) ج 1 ص 71 از : كنز العمال ( متقى هندى ) ج 5 ص 312 ، منتخب كنز العمال ( متقى هندى ) در حاشيهء مسند ( احمد بن حنبل ) ج 4 ص 180 ، انساب الاشراف ( بلاذرى ) ج 1 ص 474 و تهذيب ( ابن عساكر ) ج 2 ص 391 در شرح حال اسامه .
( 371 ) عمر به اسامه مىگفت : « پيامبر از دنيا رفت در حالى كه تو امير من بودى . » اين مطلب را عدهاى از محدّثان و مورّخان نقل كردهاند . - رجوع كنيد به السيرة الحلبيهء ( على بن برهان الدين حلبى ) ج 3 ص 209 ، كنز العمال ( متقى هندى ) ج 15 ص 241 ح 710 ط 2 و السيرة النبويهء ( زين دحلان ) در حاشيهء السيرة الحلبيهء ( حلبى شافعى ) ج 2 ص 341 .
( 372 ) ابنى بر وزن « كبرا » ناحيهاى از سرزمين « سوريه » است كه بين « عسقلان » و « رمله » قرار دارد و در نزديكى « موته » است كه « زيد بن حارثه » و « جعفر بن ابى طالب » - كه داراى دو بال در بهشت است - در آنجا شهادت يافتهاند .