متعبّد بودند ، از گمراهى در امان مىماندند . و اى كاش به عدم امتثال دستورش اكتفا مىكردند و قول آن حضرت را رد نمىنمودند كه :
« حسبنا كتاب اللّه » ( كتاب خدا ما را كافى است ) . گويا پيامبر ( ص ) موقعيّت كتاب خدا در ميان آنها را نمىدانسته ! و يا آنها از پيامبر ( ص ) به خواصّ و فوائد قرآن آگاهتر بودند ! اى كاش به همهء اينها اكتفا مىكردند و او را با آنچنان كلمهاى ناراحت نمىكردند كه : « رسول خدا هذيان مىگويد » ! در صورتى كه در حالت احتضار بين آنها افتاده بود .
آه ! چه كلمهاى در پايان زندگى و وداع با پيامبر ( ص ) گفتند ! !
گويا - با عمل نكردن به اين « نصّ » و كتاب خدا را كافى دانستن - نشنيده بودند كه قرآن ، شبانه روز ، فرياد مىزند : « ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » ( آنچه پيامبر به شما عطا كرد بگيريد و از آنچه شما را نهى نمود اجتناب ورزيد « 364 » ) . و گويا هنگامى كه گفتند : « پيامبر هذيان مىگويد » ! اين آيات را نخوانده بودند كه مىفرمايد : « اين سخن فرستادهاى كريم است ، نيرومند ، و در پيشگاه صاحب عرش منزلت دارد ، مطاع است و امين ، صاحب شما مجنون و ديوانه نيست « 365 » » .
و نيز گويا اين آيات را قرائت نكرده بودند كه : « اين قول فرستادهاى است كريم ، نه قول شاعر ، چه كم ايمان داريد ! و نه قول كاهن ، چقدر كم متذكّر مىگرديد
هامش
( 364 ) سورهء حشر ( 59 ) آيهء 7 .
( 365 ) سورهء تكوير ( 81 ) آيات 19 - 22 .