فشارى و لج مىكردند و طرفداران آنها در اثبات ديوانه شدن پيامبر در آخر عمرش - نعوذ باللّه ! - سخت به تلاش مىافتادند ، كتابهائى مىنوشتند ، و طومارهائى را در ردّ نوشتهء پيامبر ( ص ) و ردّ كسى كه به آن « احتجاج و استدلال » مىكرد ، مىنگاشتند .
به اين خاطر بود كه « حكمت بالغهء » آن حضرت اقتضا كرد ، از نوشتن صرفنظر كند تا اين « مخالفان و اولياء آنها » بابى را در طعن بر « نبوّت » نگشايند - نعوذ باللّه و به نستجير !
از طرفى پيامبر ( ص ) مىديد كه « على و دوستانش » - كه قلبى پاك دارند - در برابر مضمون آن نوشته ، خاضعند ، چه بنويسد و چه ننويسد .
ديگران هم به آن عمل نمىكنند و آن را معتبر نمىشمارند . بنابراين ، « حكمت » - در چنين وضعى - اقتضاى ترك و عدم نوشتن آن را داشت ، زيرا پس از آن « معارضه » و « اختلاف » ، اثرى جز « فتنه » نمىتوانست داشته باشد . اين « حقيقت » بر كسى پوشيده نيست .
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٢٦