« مسلم » در كتاب صحيح خود ، از طريق ديگرى نيز از « ابن عباس » آن را روايت كرده كه گفت : « روز پنجشنبه ، امّا چه روز پنجشنبهاى ! » - سپس اشك از چشمش جارى گرديد و دانههاى آن همچون دانههاى لؤلؤ به بند كشيده ، از گونههايش سرازير گرديده ، گفت : - پيامبر ( ص ) فرمود :
« دوات و كتف گوسفندى ، يا لوح و دواتى بياوريد ! تا برايتان نوشتهاى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . » امّا گفتند : « انّ رسول اللّه يهجر » ( رسول خدا هذيان مىگويد « 361 » ) !
كسى كه در اطراف اين « مصيبت بزرگ » ، در « صحاح » به مطالعه و تحقيق پردازد ، مىداند اوّل كسى كه آن روز گفت : « هجر رسول اللّه » ( رسول خدا هذيان مىگويد ) ! فقط « عمر » بوده است ، پس از او ، ديگران - كه همان نظريهء او را داشتهاند - اين حرف را تكرار كردهاند ؛ زيرا در حديث نخست توجّه نمودى كه « ابن عباس » گفته : افرادى كه در خانه بودند به « جدال و گفتگو » پرداختند ، بعضى مىگفتند : نزديك شويد ( و كاغذ بياوريد ! ) تا پيامبر برايتان نوشتهاى بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشويد ، و بعضى گفتهء « عمر » را مىگفتند ، يعنى مىگفتند : « پيامبر هذيان مىگويد » ! « 362 » در روايتى كه « طبرانى » - در كتاب « اوسط » - از
هامش
( 361 ) رجوع كنيد به صحيح ( مسلم ) كتاب الوصية ج 11 ص 94 - 95 ط مصر با شرح نووى ، مسند ( احمد بن حنبل ) ج 5 ص 116 ح 3336 ( با سند صحيح ) ط دار المعارف مصر ، تاريخ ( طبرى ) ج 3 ص 193 ط مصر و الكامل ( ابن اثير ) ج 2 ص 320 .
( 362 ) در رابطه با « مصيبت روز پنجشنبه » غير از مدارك گذشته رجوع كنيد به صحيح -