و از ديگر طرف ، « فتنه و طغيان افراد سركش معروف » بيم آن را مىداد كه « جزيرة العرب » بر هم بريزد ، منقلب شود ، انقلاب و اسلام از بين برود ؛ و نيز جوّى كه براى « منافقان مدينه » - همانها كه سخت در نفاق فرو رفته بودند - به وجود آمده بود ، و همچنين اوضاع « اعراب » اطراف مدينه - كه طبق نصّ قرآن ، « منافق » بودند بلكه در « كفر و نفاق » از همه سختتر بودند ، و از همه سزاوارتر كه حدود فرمانهاى خدا را ندانند « 345 » » - كه با از بين رفتن پيامبر ( ص ) ، آنها نيرومندتر شده بودند .
زيرا مسلمانان پس از رسول خدا ( ص ) به گلّهء باران خوردهاى مىماندند كه در شب ظلمانى راه خود را گم كرده از هم پراكنده شوند ؛ و در بين گرگهايى متجاوز ، و درندگانى سخت زيانبار ، و « مسيلمهء كذّاب » ، « طلحة بن خالد دروغگو » ، « سجاح دختر حارث » - آن زن دغلباز - و اصحابشان ، كه همه براى نابودى اسلام و درهم كوبيدن مسلمانان به پا خاسته بودند ؛ و بين « روميان » ، « قيصرها » و « كسراها » كه سخت در كمين بودند ؛ و امثال اين جرثومهها كه با شدّت ، كينهء « محمّد » و آل او و اصحابش را در دل گرفته بودند و با بغض و دشمنى به « اسلام » نگاه مىكردند ، گرفتار بودند .
اين جناحها را كه برشمرديم ، همه مىخواستند اساس « اسلام » را از ريشه درآورند ، انتقام خود را بگيرند ، قلب خود را تشفّى بخشند . آنها
هامش
( 345 ) سورهء توبه ( 9 ) آيهء 97 .