مهمتر را بر مهم ، مقدّم داشت » .
به اين جهت است كه « امير مؤمنان ( عليه السّلام ) » نصيحتهاى خالصانه و خير خواهى خود را به هر سه خليفه مىكرد ، و در طريق مشورت و راهنمائى آنان سخت مىكوشيد . كسى كه روش آن حضرت را - در ايّام زمامدارى خلفاى سهگانه - مورد بررسى قرار دهد مىيابد كه وى پس از مأيوس شدن از « حقّ » خود در « خلافت بلا فصل رسول خدا ( ص ) » ، طريق موادعت را هموار ، و مسالمت با زمامداران امر را پيش گرفت . و با اينكه مىديد كرسى ولايتش - كه از جانب پيامبر ( ص ) به او تفويض شده - در اختيار آنها است ، با آنها به نبرد نپرداخت و دست دفاع بر نياورد . اين ، به خاطر « حفظ امّت » ، « نگهدارى ملّت » ، « بقاى دين » ، و « مقدّم داشتن آخرت بر رياست دنيا » بود ، در حالى كه آن حضرت مبتلا به امورى بود كه ديگران نبودند چرا كه وى در ميان دو خطر و دو مشكل سخت ، قرار گرفته بود :
« خلافت » با آن نصوص و تعهّدات و پيمانهايش از يك طرف ، با فرياد ، او را مىخواند و با نالهاى جانسوز ، به سوى خود دعوتش مىنمود ، با صدائى كه قلب را خون مىكرد ، و با نالهاى كه جگر را آتش مىزد . « 344 »
هامش
( 344 ) رجوع كنيد به پانوشتهاى 91 ، 92 ، 94 ، 98 ، 99 و غير آنها از پانوشتهاى مربوطهء گذشته و آينده .