از پيش ، نيروى خود را آماده كرده بودند ، با سرعت و عجله مىشتافتند ، مىديدند كه اوضاع يكسره به كامشان مىشود ، فرصت خوبى با رحلت پيامبر ( ص ) فرا رسيده است ، تصميم داشتند از اين « فرصت » بهره گيرند و از اين « درهمريختگى » پيش از اينكه قدرت « اسلام » متمركز گردد و نيرو و توانش بازپس آيد ، حد اكثر استفاده را ببرند .
امير مؤمنان ( عليه السّلام ) بين اين دو خطر ( عمل به تعهّدات خلافت ، و جوّ ناسالم كه نابودى اسلام را دنبال داشت ) قرار گرفته بود .
طبيعى است ، او « حقّ خود » را فداى « حيات اسلام » مىكند ، و « مصالح عموم مسلمانان » را مقدّم مىدارد .
بنابراين ، قطع شدن نزاع و بر طرف شدن اختلاف بين او و بين « ابو بكر » ، فقط به خاطر « حفظ دين » و علاقه به « بقاى حوزهء مسلمين » بود .
او و اهل بيتش همه ، و سائر دوستانش از « مهاجر » و « انصار » ، به اين خاطر شكيبائى ورزيدند ، امّا در حالى كه گويا در چشمشان خاشاك و در گلويشان استخوان گرفته بود . سخنان آن حضرت پس از رسول خدا ( ص ) در طول مدّت حياتش به همين معنى صراحت دارد و « اخبار » در اين باره از طريق عترت پاك ( ع ) « متواتر » است « 346 » .
هامش
( 346 ) رجوع كنيد به الاحتجاج ( طبرسى ) ج 1 و 2 ط نجف ، بحار الانوار ( علّامهء مجلسى ) ج 28 باب 4 ص 175 و بعد از آن ، تلخيص الشافى ( شيخ طوسى ) ج 3 ص 47 - 57 ط الآداب ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 9 ص 306 ط مصر با تحقيق محمد ابو -