تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
و استبدادگرى از او « غصب » كرده‌اند . در اين حديث ، تصريح نشده كه هنگام صلح با آنها ، « بيعت » نموده باشد . و چه جالب و رسا ! استدلال فرموده ، خطاب به « ابو بكر » :
« فان كنت بالقربى حججت خصيمهم * فغيرك اولى بالنّبىّ و اقرب »
( اگر تو از ناحيهء « خويشاوندى » بر ضدّ مخالفان خود استدلال كرده‌اى ، ديگران نسبت به پيامبر اولى و نزديكترند )
« و ان كنت بالشّورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون غيّب » « 342 »
هامش
( 342 ) اين دو بيت شعر در نهج البلاغه موجودند و ابن ابى الحديد در تفسير آنها در جلد چهارم شرح نهج البلاغهء صفحهء 319 آورده كه : روى سخن حضرت ، با ابو بكر است زيرا ابو بكر « در سقيفه » با انصار احتجاج نمود كه ما عترت رسول خدا ( ص ) و باقيماندهء او هستيم ، اما همين‌كه با او بيعت شد ، در برابر مردم احتجاج نموده كه مردم با من بيعت نمودند و با بيعت استدلال كرد كه اين بيعت از « اهل حل و عقد » صادر شده است . على ( ع ) در پاسخ او فرمود : اما استدلالت در برابر انصار كه از بستگان رسول خدا و اقوام او هستى ، ديگران از تو به رسول خدا ( ص ) نزديكترند ، و اما استدلالت به اينكه مردم با رضا و رغبت با تو بيعت كرده‌اند ، كه گروهى از صحابهء پيامبر و « اهل حل و عقد » غايب بودند ، پس چگونه بيعت ثابت مىشود ؟ ! شيخ محمد عبده بر اين دو شعر دو حاشيه دارد كه متضمن گفتهء ابن ابى الحديد در تفسير اين دو شعر است .