« چشمها و حواس ، او را نمىبينند ولى دلها در پرتو ايمان واقعى و اخلاص ، هستى او را درك مىكنند پروردگار من لطافت ، غلظت و حجم را آفريده ، پس خود با اين اوصاف توصيف نمىشود .
پيش از هرچيز وجود داشته ، پس هيچچيز قبل از او موجود نبوده است و پس از همه چيز ، هم خواهد بود ، پس هيچ شىء بعد از او باقى نخواهد ماند .
خواست و مشيّتش بدون همّ و قصد و خدعه صورت مىگيرد ، داخل در تمام اشياء است ليكن نه بهطور امتزاج و آميختن و دور از آنها هم نيست .
ظاهر است امّا مستقيما او را نمىتوان ديد . وجودش متجلّى است امّا نه اينكه در برابر چشمها قرار بگيرد . دور از مخلوقات است ليكن نه به مسافت و فرسنگ و نزديك به آنهاست ولى نه مانند نزديكى اجسام .
لطافتش جسمانى و وجودش مسبوق به عدم نيست . خالق و آفريننده است ليكن به ابزارآلات ، محتاج نمىباشد . اندازه مىگيرد نه به حركت ، افزون مىكند نه به همّت و قصد ، مىشنود و مىبيند ، نه به واسطهء چشم و گوش ، جاها او را فرانمىگيرند و زمانها با او همراه نمىشوند .
صفات ، او را محدود نمىسازد ، خواب او را فرانمىگيرد ، هستىاش بر زمانها و عدم پيشى گرفته و ازليّتش بر هرابتدا و آغازى ، مقدّم مىباشد .
على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٢