اينكه مىگوييم فلان پديده از فلان زمان به وجود آمد ، يا در فلان زمان بود ، دليل اين است كه پديدهها بهطور كلّى قديم و ازلى نيستند و آغاز زمانى دارند و اينكه دربارهء موجودات امكانى مثلا مىگوييم اگر چنين نبود ، بهتر و اگر چنان نبود ، كاملتر بود ، مسلّم مىشود كه اشياء ، كامل و تمام نيستند بلكه به واسطهء همين پديدهها و مخلوقات ممكنه ، آفريدگارشان بر عقول ، تجلّى كرده و به جهت محدوديّت خودشان ، خدا از ديدگاه آنها ناپديد و پنهان شده است .
[ برىء بودن حق تعالى از سكون و حركت ]
مفاهيم « سكون » و « حركت » در ذات حقتعالى جريان ندارد .
چگونه ممكن است آنچه را كه در مخلوقات قرار داده ، در خود او باشد و چيزى را كه در پديدهها ايجاد كرده در وجود او پديد بيايد ؟ ! ؛ چون وجود او در صورت جريان داشتن حركت و سكون در ذاتش ، دستخوش تغيير و دگرگونى قرار مىگرفت و تجزيه مىگرديد و ازليّت وجودش ممتنع مىگشت ؛ ( زيرا حركت و سكون از عوارض اجسام و موجودات ممكناند و همه حادث مىباشند ليكن خداوند ، ازلى و ابدى واجب الوجود است ) .
اگر وجود او ، جلو و پيش داشت ، قطعا مىبايستى پشت سر هم داشته باشد ( در صورتى كه جهت داشتن ، لازمهء جسمانيّت است و خدا از آن منزّه است ) .
اگر ناقص بود ، مىبايستى تكامل پذير باشد و در اين حالت نشانهء مخلوق بودن در او هويدا مىگرديد و در رديف موجودات ممكن قرار