تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
با هيچ گروه و جمعى برنخورد مگر آنكه آنان را در هم شكست و به عقب راند . در همان حال از كنار پيكر خون آلوده زياد بن نضر گذشت كه آن را به قرارگاه مى بردند . اشتر گفت : به خدا سوگند اين صبر پسنديده و كردار بزرگوارانه است . زياد و يارانش در جناح راست لشكر عراق بودند . زياد پيش رفته و پرچم خويش را براى آنان برافراشته بود و آنان پايدارى كرده بودند و زياد چندان جنگيده بود تا كشته شده بود . سپس بر اشتر چيزى نگذشت و بلا فاصله ديد پيكر خون آلودهء ديگرى را مى برند . پرسيد : اين پيكر كيست گفتند : يزيد بن قيس است كه چون زياد بن نضر بر زمين افتاد و كشته شد او پرچمش را براى افراد جناح راست برافراشت و خود زير آن پرچم چندان جنگ كرد كه كشته شد . اشتر گفت : به خدا سوگند اين نمودار صبر پسنديده و كردار كريمانه است . آيا مرد از آن آزرم نمى دارد كه بدون آنكه بكشد و كشته شود يا خود را براى كشته شدن عرضه دارد از ميدان بگريزد و بازگردد نصر مى گويد : عمرو ، از حارث بن صباح براى ما نقل كرد كه مى گفته است در آن روز شمشيرى يمنى در دست اشتر بود كه چون آن را فرود مى آورد مى پنداشتم آب از آن فرو مى چكد و چون آن را برمى كشيد نزديك بود درخشندگى آن چشم را خيره كند . او دليرانه بر دشمن ضربه مى زد و پيش مى رفت و مى گفت : « سختيهايى است كه به زودى از ما مى گذرد » . در همين حال حارث بن جمهان جعفى اشتر را ديد و چون سراپا در آهن پوشيده شده بود و او را نشناخت ، جلو رفت و به اشتر گفت : اينك خدايت از سوى امير المومنين و جماعت مسلمانان پاداش دهاد . اشتر او را شناخت و گفت : اى پسر جمهان آيا كسى مثل تو در چنين روزى خود را از اين معركه‌يى كه من در آن قرار گرفته‌ام كنار مى كشد و باز مى ماند ابن جمهان دقت كرد و او را شناخت - اشتر بلند قامت ترين و تنومندترين مردان بود ولى در آن هنگام اندكى كم گوشت و لاغر