پسر جان چه چيز تو را باز داشت كه چون دو برادرت عمل كنى گفت : اى امير المومنين آن دو مرا كفايت كردند .
گويد : شاميان آهنگ على كردند و به او نزديك شدند و به خدا سوگند نزديك آمدن ايشان بر شتاب حركت او نيفزود . حسن به او گفت چه زيانى دارد كه با شتاب و تندتر حركت فرمايى تا به ياران خود كه در قبال دشمنت پايدارى كردهاند برسى - زيد بن وهب مى گويد : يعنى افراد قبيله ربيعه كه در جناح چپ پايدارى كرده بودند - على ( ع ) فرمود : پسر جان براى پدرت اجل و روزى مقدر است كه هرگز از آن در نمى گذرد ، دويدن آن را به تأخير نمى اندازد و ايستادن آن را نزديك نمى سازد وانگهى پدرت هيچ پروا ندارد كه او بر مرگ در افتد يا مرگ بر او . . . نصر گويد : عمرو بن شمر ، از جابر ، از ابو اسحاق براى ما نقل كرد كه مى گفته است : على عليه السلام روزى از روزهاى صفين به ميدان آمد و در دست او فقط نيزه كوتاهى بود ، و چون از كنار سعيد بن قيس همدانى گذشت ، سعيد گفت : اى امير المومنين با آنكه نزديك دشمنى بيم ندارى كه كسى غافلگيرت كند على عليه السلام فرمود : هيچ كس نيست مگر آنكه از سوى خداوند نگهبانانى براى حفظ او گماشته شدهاند كه او را از در افتادن در چاه يا خراب شدن ديوار بر او و رسيدن آفت مصون مى دارند و چون تقدير فرا رسد نگهبانان او را با تقدير رها مى كنند .
نصر گويد : عمرو از فضيل بن خديج نقل كرد كه چون آن روز جناح راست سپاه عراق گريختند ، على ( ع ) در حالى كه مى دويد آهنگ جناح چپ سپاه خود كرد و از مردم مى خواست برگردند و بر جاى خود باقى بمانند و به قرارگاه بازگردند . در همين حال از كنار اشتر گذشت و گفت : اى مالك گفت : اى امير مومنان گوش به فرمانم . فرمود : پيش اين گريختگان برو و بگو از مرگى كه نمى توانيد آن را عاجز كنيد به زندگانى كه براى شما باقى نمى ماند به كجا مى گريزيد اشتر حركت كرد و برابر مردم كه در حال گريز بودند ايستاد و همان سخنان را گفت و بر ايشان بانگ مى زد : اى مردم من مالك بن حارثم . و اين سخن را مكرر مى گفت ولى از آن گروه يك نفر هم به او توجه نمى كرد . او با خود پنداشت كه نام « اشتر » ميان مردم از « مالك بن حارث » مشهورتر است به اين سبب او شروع به فرياد برآوردن كرد كه : اى مردم من اشترم . گروهى به جانب او آمدند و گروهى از پيش او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٥