تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
نصر گويد : عمرو از ابى روق براى ما نقل كرد كه به هنگام كشته شدن عبد الله بن بديل شاميان بر عراقيان برترى يافتند و عراقيان جناح راست از هم - گسيختند و سخت عقب نشينى كردند . على عليه السلام سهل بن حنيف را فرمان داد تا كسانى را كه همراه اويند جلو آورد تا جناح راست را دريابند و يارى رسانند . گروهى بسيار از سواران سپاه شام بر آنان حمله بردند و آنان را هم به جناح راست ملحق كردند . جناح راست عراقيان متصل به قرارگاه على ( ع ) در قلب لشكر و مردم يمن بود كه چون آنان از هم پاشيدند دامنه آن تا قرارگاه على ( ع ) رسيد و او از قلب به سوى جناح چپ روانه شد و در همان حال افراد قبيله مضر از جناح چپ پراكنده شدند و از تمام لشكر عراق كسى جز افراد قبيله ربيعه در جناح چپ با ( على ) باقى نماند . نصر گويد : عمرو ، از قول مالك بن اعين ، از زيد بن وهب براى ما نقل كرد كه در آن جنگ على عليه السلام در حالى كه پسرانش با او بودند به سوى جناح چپ كه در آن فقط افراد قبيله ربيعه با او باقى مانده بودند حركت كرد و خود مى - ديدم كه تيرها از ميان شانه‌ها و پشت سرش مى گذشت و هر يك از پسرانش خود را سپر او مى ساختند و على عليه السلام اين را خوش نمى داشت و بر او پيشى مى - گرفت و خود را ميان اهل شام و پسر قرار مى داد و دست او را مى گرفت و پشت سر خويش مى افكند . در اين هنگام احمر وابسته بنى اميه كه مردى دلير بود على را زير نظر گرفت و بر او حمله آورد . على عليه السلام فرمود : سوگند به پروردگار كعبه خدايم بكشد اگر تو را نكشم . احمر به سوى على آمد . كيسان غلام على برابر او ايستاد . احمر و كيسان هر يك به ديگرى ضربتى زدند و احمر ، كيسان را كشت و آهنگ على كرد كه شمشير زند . على بر او پيشى گرفت و دست در گريبان زره او افكند و او را از روى اسبش بلند كرد . به خدا سوگند گويى هم اكنون دو پاى او را مى بينم كه بر گردن على آويخته بود و سپس او را چنان بر زمين كوفت كه شانه‌ها و بازوانش در هم شكسته شد و در همين حال دو پسر على ( ع ) حسين و محمد حمله كردند و با شمشيرهاى خويش چندان بر او زدند كه بر جاى سرد شد . گويى هم اكنون مى - بينم كه على ( ع ) ايستاده بود و دو شير بچه او آن مرد را ضربه مى زدند تا او را كشتند ، و پيش پدر آمدند و حسن بن على همراه پدر ايستاده بود . على به او گفت :