تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
عليه السلام حمله كردند و خزيمه اسدى را كشتند و حجر بد سرشت گريزان جان به در برد و به صف معاويه پيوست . سپس دوباره به ميدان آمد و هماورد خواست . حكم بن ازهر از عراقيان به مبارزه با او بيرون آمد كه حجر بد سرشت او را كشت . پس از او رفاعة بن ظالم حميرى از صف عراق به نبرد حجر بيرون آمد و او را كشت و پيش ياران خود برگشت . على ( ع ) گفت سپاس خداوندى را كه حجر را در قبال خون حكم بن ازهر كشت . . سپس على ( ع ) ياران خود را فراخواند و از ايشان خواست تا يك تن قرآنى را كه در دست على بود بگيرد و پيش مردم شام برود . على فرمود : چه كسى حاضر است پيش شاميان برود و آنان را به آنچه در اين قرآن است فراخواند مردم خاموش ماندند . جوانى كه نامش سعيد بود پيش آمد و گفت : من انجام دهندهء آنم . على ( ع ) آن سخن را دوباره گفت ، مردم همچنان خاموش ماندند و آن جوان دوباره پيش آمد ، على ( ع ) قرآن را به او سپرد و او آن را به دست گرفت و برابر شاميان آمد و آنان را به خداوند سوگند داد و آنان را به آنچه در آن است فراخواند ، او را كشتند . در اين هنگام على عليه السلام به عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى گفت : اينك بر شاميان حمله كن . و او كه در آن روز دو زره پوشيده بود و دو شمشير بر كمر داشت با كسانى از ميمنه لشكر كه همراهش بودند بر شاميان حمله كرد و دليرانه شمشير مى زد و اين رجز را مى خواند : « چيزى جز صبر و توكل و سپر و نيزه و شمشير برنده باقى نمانده است . . . » عبد الله بن بديل همچنان حمله مى كرد تا آنجا كه كنار معاويه و كسانى كه با او تا پاى جان و مرگ بيعت كردند رسيد . معاويه به آنان دستور داد همگى آهنگ عبد الله بن بديل كنند و در همان حال به حبيب بن مسلمه فهرى كه در ميسرهء معاويه بود پيام داد با همه همراهان خود بر عبد الله بن بديل حمله كند . مردم به يكديگر درافتادند و هر دو گروه يعنى جناح راست لشكر عراق و جناح چپ لشكر شام سخت كوشيدند . عبد الله بن بديل همچنان دليرانه شمشير مى زد تا آنجا كه معاويه را از