از آن همان گونه كه مى خواهد مى آشامد و باده با خون و گوشت و روانش آميخته مىشود و تندى و تيزى باده بر عقلش چيره مى گردد ، هر دو جامهء خود را بر تن خويش مى درد و به آنان دو مى نگرد و مى گويد آيا به من اجازه مى دهيد پرواز كنم آرى پرواز كن . به سوى دوزخ و لعنت و نفرين خدا كه هرگز از آن تو را برنگرداند ، پرواز كن .
ابو حمزه سپس بنى اميه و كارهاى ايشان را ياد كرد و گفت : آنان به فرماندهى و امارتى كه تباه شده بود دست يافتند و بر قومى نادان و فرومايه كه براى حق آنچنان كه بايد قيام نمى كنند و ميان هدايت و گمراهى فرق نمى گذارند و بنى اميه را اربابهاى خود مى پندارند چيره شدند و در نتيجه حكومت را به چنگ آوردند و بر آن تسلطى چون تسلط مدعيان خدايى پيدا كردند . خشونت و فشار آنان خشونت ستمگران بود ، بر مبناى هوس حكم مى كردند و با خشم مى كشتند و با بدگمانى فرو مى گرفتند و اجراى حدود را در قبال شفاعتها رها و تعطيل مى كردند . خيانت پيشگان را امان مى دادند و امانتداران را درمانده و عاصى مى ساختند و اموال را بدون رعايت فرائض به چنگ مى آوردند و آن را نابجا هزينه مى كردند . آرى همانها فرقهيى هستند كه با آنچه خداوند نازل نفرموده است حكومت مى كردند . آنان را لعنت كنيد كه خدايشان لعنت كناد ابو الفرج اصفهانى گويد : سپس از شيعيان خاندان ابو طالب نام برد و گفت : اما برادران شيعى ما ، هر چند برادران دينى ما نيستند ولى من اين گفتار خداوند را شنيدهام كه مى فرمايد : « اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و آنگاه شما را شعبهها و قبايلى قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد » شيعه فرقهيى است كه پشت به كتاب خدا كرده و جدايى از خدا را برگزيده است ، هرگز با نظرى نافذ در قرآن نمى نگرد و با عقلى بالغ در فقه نمى انديشيد و به فكر جستجو از حقيقت ثواب نيست . هوسهاى خود را ملاك كارهاى خود قرار دادهاند و آيين و دين خود را فقط تعصب نسبت به حزبى كه پايبند آنند قرار دادهاند و از آن اطاعت مى كنند ، و هر چه حزب به آنان بگويد مى پذيرند ، چه بدبختى باشد و چه خوشبختى چه گمراهى باشد و چه هدايت .
منتظر دولتها در بازگشت مردگانند و به برانگيخته شدن پيش از رستاخيز ايمان دارند و براى برخى از مخلوق خدا ادعاى علم غيب دارند و حال
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٩