فروختهاند كه هرگز نمى ميرد ، آنان خستگى خويش را با خستگى آميخته و شب زندهدارى خود را به روزه گرفتن روز خود پيوستهاند ، در حالى كه پشتهاى آنان در خواندن اجزاء قرآن خميده است [ در حال ركوع هستند ] ، هر گاه به آيهء بيم و خوف مى رسند از بيم آتش شيهه مى كشند و هر گاه به آيه اميد مى رسند از شوق بهشت شيهه مى كشند . آنان هنگامى كه به شمشيرهاى كشيده و نيزههاى آماده و تيرهاى پر زده و فراهم مى نگرند و در آن هنگام كه صاعقههاى مرگ لشكرها را به لرزه درمى آورد ، ترس و بيم آن را در قبال ترس و بيم از خداوند كوچك و سبك مى شمرند و خويشتن را در معركه مى اندازند .
خوشا بر آنان و چه سرانجام پسنديدهيى چه بسيار چشمها كه در چنگال پرندهيى قرار مى گيرد كه صاحب آن چشم مدتها از بيم خدا گريسته است و چه بسيار دستها كه از ساعد قطع مىشود و حال آنكه صاحب آن دست مدتها در اطاعت از خدا در حال سجده و ركوع بر آن تكيه داده است . اين سخن خود را مى گويم و از خداوند طلب آمرزش مى كنم و توفيق من جز بر خدا نيست . بر او توكل مى كنم و بر او انابه مى جويم .
اما خطبه دوم او چنين است : اى مردم مدينه براى من چه پيش آمده است كه ميان شما نشانه دين را اين چنين محو شده و آثار آن را فرسوده مى بينم . چرا هيچ پند و اندرزى نمى پذيريد و هيچ حجت و برهانى را از اهل آن نمى فهميد ، گويا برندگى و تيزى آن ميان شما كند و فرسوده شده است و گويا سنت و روش دين از ميان شما رخت بر بسته است . كار پسنديده دين را ناپسند و ناپسند آن را پسنديده مى پنداريد و چون عبرتها براى شما آشكار و پندها و اندرزها براى شما روشن مىشود چشمهاى شما از آن كور و گوشهاى شما از آن كر مىشود . در فراموشى غوطهوريد و در بيخبرى سرگرم ياوهايد ، چون باطلى پراكنده گردد دلهايتان براى آن گشاده مىشود و هرگاه حقى گفته شود از آن تنگ و گرفته مىشود ، از دانش گريزان و با نادانى انس گرفته است ، هر پند و اندرز كه بر آن وارد مىشود بر رمندگى آن از حق مى فزايد ، گويا دلهايى در سينهها داريد همچون سنگ يا سخت تر از آن كه با كتاب خدا هم نرم نمى شود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٦