بنگرد و توجه به احوال او با اصحابش داشته باشد خواهد دانست كه از دشوارى به معجزه شبيه است . زيرا اصحاب او دو گروه بودند : برخى عقيده داشتند كه عثمان مظلوم كشته شده است و او را دوست مى داشتند و از دشمنانش تبرى مى جستند و برخى ديگر كه بيشتر جنگجويان و افراد دلير و كارساز بودند اعتقاد داشتند كه عثمان به سبب انجام كارها و بدعتهايى كشته شده است كه كشته شدن براى او واجب بوده است . گروهى از ايشان با صراحت عثمان را تكفير مى كردند و هر دو گروه هم مى - پنداشتند كه على عليه السلام با رأى آنان موافق است و همواره از او مى خواستند عقيده و مذهب خود را در مورد عثمان آشكار فرمايد و از او سؤال مى كردند تا پاسخ روشن بدهد . على ( ع ) مى دانست هرگاه با يكى از آن دو گروه موافقت كند ديگرى اختلاف خود را با او آشكار و او را تسليم مىكند و از يارى او خوددارى خواهد كرد و بر او پشت خواهد نمود و على ( ع ) در جواب آنان به گونهيى پاسخ مى داد و سخن مى گفت كه هر كدام از دو طرف مى پنداشت كه موافق رأى و اعتقاد اوست ، آن چنان كه مى فرمود : « خداوند عثمان را كشت و من هم همراهش بودم » كسانى كه دوستدار عثمان بودند چنين تفسير مى كردند كه منظور اين است خداوند جان عثمان را گرفته است و به زودى مرا هم مى ميراند همان گونه كه او را ميراند . گروه ديگر چنين تفسير مى كردند كه خداوند او را كشت و من هم در آن كار با خدا همراهى كردم .
على ( ع ) گاهى مى فرمود : « من به آن كار فرمان ندادم و از آن منع هم نكردم » . يا اين گفتارش كه مى گفت : « اگر به كشتن عثمان فرمان داده بودم قاتل بودم و اگر از آن كار باز داشته بودم ، ناصر عثمان بودم » و سخنان ديگرى از اين قبيل كه از قول او نقل و روايت شده است و اين حال تا هنگامى كه على رحلت كرد باقى بود ، هر يك از دو گروه مى پنداشت كه رأى و عقيده على ( ع ) در مورد عثمان با رأى او موافق است . با توجه به آنكه در آن هنگام مردم بشدت در كار عثمان مى انديشيدند و لازم بود در هر حال از او سخن گفته شود ، معلوم مىشود على عليه السلام داناترين مردم و بيناترين ايشان بوده است و از همگان بهتر مى دانسته است چگونه سخن گويد و تدبير احوال
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٣