درباره اين احكام و قضايا كه تاكنون به آن ادامه دادهايد اظهار خواهم داشت . سپس مى نويسد : « تا من هم همان گونه كه يارانم مردند بميرم » . برخى مى گويند : منظور على ( ع ) از يارانش خلفاى پيش از اويند و برخى مى گويند : منظورش شيعيان خودش چون سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و امثال ايشان بوده است . مگر نمى بينى كه على ( ع ) روى منبر در مورد فروش كنيزان داراى فرزند فرمود : « رأى من و رأى عمر اين بود كه نبايد فروخته شوند و امروز من معتقد به فروش آنانم » در اين هنگام عبيده سلمانى برخاست و گفت : رأى تو با جماعت براى ما خوشتر از رأى خودت به تنهايى است و على ( ع ) هيچ پاسخى به عبيدة نداد .
مى بينى كه اين نشان خشم و زور نيست بلكه نشان ملايمت و نرمى است و هيچ چيز در آن حال بهتر و حكمت آميزتر از سكوت و خوددارى نبوده است . مگر نمى بينى كه على ( ع ) در نماز صبح بود و جماعتى پشت سرش نماز مى گزاردند ، يكى از آنان [ خوارج ] براى معارضه با او صداى خويش را بلند كرد و اين آيه را خواند « حكم نيست مگر خدا را كه به حق قضاوت مىكند و او بهترين حكم كنندگان است » و على عليه السلام هيچ نگران نشد و نماز خود را قطع نكرد و به پشت سر خود ننگريست و بالبداهه و براى پاسخ به اعتراض او اين آيه را تلاوت فرمود : « صبر كن كه وعده خدا بر حق است و نبايد آنان كه يقين ندارند تو را سبك شمرند » . و اين نمونه آشكار صبر بزرگ و تحمل شگرف و توفيق آشكار على عليه السلام است و با توجه به اين موضوع و نظاير آن ، ياران متكلم معتزلى ما استدلال به حسن - سياست و صحت تدبير على ( ع ) مى كنند . زيرا مردى كه به چنين ملتى با اين آراى مختلف و به چنين لشكرى نافرمان و سركش گرفتار باشد و با وجود اين بتواند دشمنان خود را شكست دهد و با همين لشكر ، سران مخالفان را نابود كند هيچكس در حسن سياست و صحت تدبير همتاى او نخواهد بود و هيچكس به آن اندازه نمى رسد .
يكى از متكلمان معتزلى مى گويد : اگر شخص منصف به سياست على عليه السلام
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٧٢