تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
بودى كه مادرم را متهم به زنا كرد و من مى خواهم درباره او حد تهمت زدن اعمال شود . معاويه به عمرو عاص گفت : رهايش كن خدايت پاداش ندهاد عمرو او را رها كرد . آن گاه معاويه گفت : به شما خبر دادم كه او از كسانى است كه معارضه با او ممكن نيست و شما را از دشنام دادن به او بازداشتم . فرمان مرا نپذيرفتيد . به خدا سوگند ، از جاى خود برنخاست تا آنكه خانه را بر من تاريك ساخت . برخيزيد از پيش من برويد كه خدايتان رسوا ساخت و چون خرد را رها كرديد و از رأى خيرخواه مهربان عدول كرديد خدايتان زبون ساخت و از خداوند بايد يارى جست .

عمرو عاص و معاويه

شعبى روايت مىكند و مى گويد : عمرو عاص پيش معاويه وارد شد تا از او حاجتى بخواهد . قضا را از عمرو عاص به معاويه اخبارى رسيده بود كه بر آوردن نياز عمرو را خوش نمى داشت . بدين جهت خود را سرگرم نشان داد . عمرو گفت : اى معاويه بخشش ، زيركى است و پستى خود را به غفلت زدن ، و جفا از خويهاى مومنان نيست . معاويه گفت : اى عمرو ، به چه سبب خود را سزاوار مى دانى كه ما نيازهاى بزرگ ترا برآوريم عمرو خشمگين شد و گفت : با بزرگترين و واجبترين حق . زيرا تو گرفتار درياى موج خيز ژرفى بودى كه اگر عمرو نمى بود در كمترين آب آن غرق مى شدى ، من ترا تكانى دادم وسط آن قرار گرفتى و سپس تكانى ديگر دادم كه بر بلندترين نقطه آن قرار گرفتى . فرمان و امر تو روان شد و زبانت پس از بند آمدن باز و چهره‌ات پس از ظلمت و تاريكى رخشان گرديد و خورشيد براى تو با پشم رنگارنگ و زده شده ناپديد شد و ماه با شب تاريك براى تو تاريك گشت . معاويه ظاهرا خود را به خواب زد و مدتى پلكهايش را بر هم نهاد تا عمرو بيرون رفت . آن گاه معاويه درست نشست و به همنشينان خود گفت : ديديد از دهان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 313 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى