تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
خويش خيره‌سر است و بر جنگ اصرار مى ورزد . او پيش عثمان بن حنيف برگشت و گفت : جنگ است ، جنگ ، براى آن آماده باش . چون على عليه السلام در بصره فرود آمد عايشه به زيد بن صوحان عبدى چنين نوشت : « از عايشه دختر ابو بكر صديق و همسر پيامبر ( ص ) به پسر خالص خود ، زيد بن - صوحان . اما بعد ، در خانه خود اقامت كن و مردم را از يارى على بازدار و بايد از تو اخبارى به من برسد كه دوست مى دارم ، كه تو در نظر من مطمئن ترين افراد خاندانم هستى . و السلام . » زيد در پاسخ او نوشت : از زيد بن صوحان ، به عايشه دختر ابو بكر . اما بعد ، همانا خداوند به تو فرمانى داده است و به ما فرمانى . به تو فرمان داده است در خانه‌ات آرام بگيرى و به ما فرمان داده است جهاد كنيم . نامه‌ات به من رسيد كه در آن به من دستور داده بودى خلاف آنچه خداوند به من فرمان داده است رفتار كنم و در آن صورت كارى را كه خداوند براى تو مقرر داشته است من انجام مى دهم و كارى را كه خداوند مرا به آن فرمان داده است تو انجام مى دهى . بنابراين فرمان تو اطاعت نمى شود و نامه تو بدون پاسخ است . والسلام . اين دو نامه را شيخ ما ابو عثمان عمرو بن بحر جاحظ از قول شيخ ما ابو سعيد حسن بصرى روايت كرده است . عايشه در جنگ جمل سوار بر شترى شد كه نامش عسكر بود . در هودجى نشست كه بر آن شاخه‌هاى درخت نصب كرده بودند و روى آن پوست پلنگ كشيده بودند و روى آن زره آهنى نصب كرده بودند . شعبى ، از مسلم بن ابى بكره ، از پدرش ، ابى بكره نقل مىكند كه مى گفته است : چون طلحه و زبير به بصره آمدند نخست شمشير خويش را بر شانه آويختم و قصد يارى دادن آن دو را داشتم و چون پيش عايشه رفتم ديدم او امر و نهى مىكند و در واقع فرمان ، فرمان اوست . حديثى را به خاطر آوردم كه از پيامبر ( ص ) شنيده بودم كه مى فرمود : « هرگز گروهى كه كار ايشان را زن تدبير كند رستگار نخواهند شد » . برگشتم