تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
آنكه تو آن را رها كردى ، گويى كار تو در هر انجمنى همچون وز وز مگس است » ابن عباس مى گويد : عايشه چنان گريست كه صداى گريه‌اش از پشت پرده شنيده شد و گفت : من شتابان به خواست خداوند متعال به سرزمين خود برمى گردم . به خدا سوگند ، هيچ سرزمينى براى من ناخوش تر از سرزمينى كه شما در آن باشيد نيست . گفتم : به چه سبب به خدا سوگند ، ما ترا مادر مومنان و پدرت را صديق مى دانيم . گفت : اى ابن عباس آيا به وجود پيامبر ( ص ) به من منت مى گزارى گفتم : چرا نبايد منت بگزارم كه اگر او از تو مى بود بر من به وجود او منت مى نهادى . سپس به حضور على عليه السلام رسيدم و سخنان عايشه را به او گفتم . شاد شد و به من فرمود « فرزندانى كه برخى از نسل برخى ديگرند و خداى شنواى داناست » و در روايت ديگرى فرمود : من به تو دانا بودم كه ترا فرستادم .

خطبه ( 83 )

از سخنان آن حضرت ( ع ) دربارهء عمرو عاص [ در اين خطبه كه درباره عمرو بن عاص است و با عبارت « عجبا لابن النابغة يزعم