و از ايشان كناره گرفتم . اين خبر به صورت ديگرى هم روايت شده كه چنين است : « گروهى پس از من خروج مى كنند كه سالارشان زن است . هرگز رستگار نمى شوند » .
گويد : رايت سپاه عايشه در جنگ جمل همان شتر او بود و رايتى نداشتند .
هنگامى كه مردم روياروى يكديگر صف كشيده بودند و آماده جنگ مى شدند عايشه سخنرانى كرد و چنين گفت : اما بعد ، ما بر عثمان تازيانه زدن او و اينكه نوجوانان را به فرماندهى مى گماشت و مراتع را قرقگاه قرار مى داد عيب مى شمرديم . شما از او خواستيد رضايت شما را جلب كند و پذيرفت و پس از اينكه او را همچون جامه پاك ساختيد و شستيد بر او تاختيد و خون او را به حرام ريختيد . به خدا سوگند مى خورم كه او از همه شما پاك دامن تر و در راه خدا پرهيزگارتر بود . و چون دو گروه روياروى يكديگر ايستادند على عليه السلام سخنرانى كرد و چنين فرمود : شما جنگ را با اين قوم شروع مكنيد تا ايشان شروع كنند كه به لطف خداوند شما بر حجت و برهانيد . خوددارى شما از شروع جنگ و اقدام آنان به جنگ حجت ديگرى است و چون با آنان جنگ كرديد هيچ زخمى و مجروحى را مكشيد و اگر ايشانرا شكست داديد و گريختند ، هيچ گريخته و پشت به جنگ دادهاى را تعقيب مكنيد و هيچ عورتى را برهنه مسازيد و هيچ كشتهيى را مثله مكنيد و چون به قرارگاه ايشان رسيديد هيچ پردهيى را مدريد و وارد خانهيى مشويد و از اموال ايشان چيزى مگيريد و هيچ زنى را با آزار خود به هيجان مياوريد . اگر چه به شما و اميران و نيكوان شما دشنام دهند كه آنان ناتوان هستند . به ما در آن روزگار كه زنان مشرك بودند فرمان داده مى شد از ايشان دست بداريم و اگر مردى بر زنى با چوبدستى و تركه هم مى زد او و فرزندانش را پس از او سرزنش مى كردند .
افراد قبيله ضبه اطراف شتر كشته شدند آن چنان كه همه افراد مهم آنان از بين رفتند . افراد قبيله ازد لگام شتر را گرفتند . عايشه پرسيد : شما كيستيد گفتند : ازد .
گفت : صبر پيشه سازيد كه آزادگان صبر مى كنند . عايشه مى گفت : من نصرت و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٦