تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
ام سلمه گفت : باز موضوع ديگرى را به ياد تو بياورم . آيا به خاطر دارى كه من و تو در خدمت پيامبر بوديم ، تو مشغول شستن سر پيامبر بودى و من مشغول تهيه كشك و خرما - كه آن را دوست مى داشت - بودم ، در همان حال پيامبر سر خود را بلند كرد و فرمود : « اى كاش مى دانستم كه كداميك از شما صاحب آن شترى هستيد كه موهاى دمش انبوه است و سگان حوأب بر او پارس مى كنند و او از راه راست منحرف است . » من دست خود را از ميان كشك و خرما بيرون كشيدم و گفتم : از اين موضوع به خدا و رسول خدا پناه مى برم سپس پيامبر بر پشت تو زدند و فرمودند : « بر حذر باش كه تو آن زن نباشى . » سپس خطاب به من فرمودند : « اى دختر ابى اميه ، مبادا كه تو آن زن باشى ، اى حميراء [ عايشه ] توجه داشته باش كه من تو را از آن كار بيم دادم و بر حذر داشتم » عايشه گفت : آرى اين را هم به ياد دارم . ام سلمه گفت : اين موضوع را هم به ياد تو آورم كه من و تو در سفرى همراه رسول خدا بوديم ، على در آن سفر عهده‌دار نگهدارى كفشها و جامه‌هاى پيامبر ( ص ) بود كه آنها را مرمت مى كرد و مى شست . قضا را يكى از كفشهاى پيامبر سوراخ شد ، على آن را برداشت و در سايه خار بنى نشست و به مرمت آن مشغول شد . در اين هنگام پدرت همراه عمر آمدند و اجازه خواستند . من و تو پشت پرده رفتيم ، آن دو وارد شدند و درباره آنچه مى خواستند با پيامبر سخن گفتند ، سپس گفتند : اى رسول خدا ، ما نمى دانيم تو چه مدت ديگر با ما خواهى بود ، اگر مصلحت مى دانى به ما بگو پس از تو چه كسى خليفه ما خواهد بود تا پس از تو او براى ما پناهگاه باشد ، پيامبر ( ص ) به آن دو فرمود : همانا كه من هم اكنون جايگاه او را مى بينم و اگر او را معرفى كنم از او پراكنده خواهيد شد ، همانگونه كه بنى اسرائيل از هارون بن - عمران متفرق شدند . آن دو سكوت كردند و بيرون رفتند ، و چون ما از پس پرده بيرون آمديم تو كه نسبت به پيامبر از ما گستاختر بودى ، گفتى : اى رسول خدا ، چه كسى خليفه ايشان خواهد بود فرمود : مرمت كننده كفش . به دقت نگريستيم كسى جز على نديديم . تو گفتى : اى رسول خدا ، من كسى جز على را نمى بينيم . فرمود : آرى هموست . عايشه گفت : اين را هم به خاطر دارم . ام سلمه گفت : بنابراين ، خروج و قيام تو چه معنى دارد عايشه گفت به منظور اصلاح ميان مردم مى روم و به خواست خداوند در اين كار اميد اجر دارم . ام سلمه گفت : خود دانى . عايشه از پيش او برگشت .