گويند نخستين كس كه عثمان را نعثل ناميد - و نعثل يعنى كسى كه موهاى ريش و بدنش انبوه است - عايشه بوده و همواره مى گفته است : نعثل را بكشيد كه خدايش او را بكشد مدائنى در كتاب الجمل خود روايت كرده است : چون عثمان كشته شد عايشه در مكه بود و چون به شراف رسيد از خبر كشته شدن عثمان آگاه شد . او شك و ترديد نداشت كه طلحه خليفه خواهد شد . به همين سبب گفت : نعثل از رحمت خدا دور باد ، دور بودنى اى كسى كه انگشت تو شل است ، بشتاب اى ابو شبل و اى پسر عمو بشتاب . گويى هم اكنون به انگشت او مى نگرم كه مردم شتابان همچون هجوم شتران با او بيعت مى كنند .
گويد : چون عثمان كشته شد طلحه كليدهاى بيت المال و شتران گزيده و چيزهاى ديگرى را كه در خانه عثمان بود برداشت ، ولى چون كار خلافت او تباه شد و صورت نگرفت ، آنها را به على بن ابى طالب عليه السلام پس داد .
اخبار عايشه در بيرون رفتن او از مكه به بصره ، پس از كشته شدن عثمان
ابو مخنف لوط بن يحيى ازدى در كتاب خود مى گويد : چون خبر كشته شدن عثمان به عايشه كه در مكه بود رسيد ، شتابان به سوى مدينه حركت كرد و مى گفت : اى صاحب انگشت شل بشتاب ، خدا پدرت را بيامرزد همانا مردم طلحه را شايسته و سزاوار خلافت مى دانند . چون به شراف رسيد عبيد الله بن ابى سلمه ليثى با او روبرو شد . عايشه از او پرسيد : چه خبر دارى گفت : عثمان كشته شد . عايشه سپس پرسيد : پس از آن چه شد عبيد گفت : كارها براى آنان به بهترين انجام يافت و با على بيعت كردند . گفت : دوست مى داشتم آسمان بر زمين مى افتاد اگر اين كار صورت بگيرد .
واى بر تو بنگر چه مى گويى . گفت : اى ام المومنين حقيقت همان است كه به تو گفتم . عايشه شروع به هياهو و نفرين كرد . عبيد گفت : اى ام المومنين ترا چه مىشود به خدا سوگند ، ميان دو كرانه مدينه هيچ كس را شايستهتر و سزاوارتر از او براى خلافت نمى بينم و در همه حالات او برايش مثل و مانندى نمى يابم ، به چه سبب به ولايت رسيدن او را خوش نمى دارى عايشه به او پاسخ نداد .
گويد : به طرق گوناگون روايت شده است كه چون خبر كشته شدن عثمان در مكه