تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
ام سلمه آنچه را گفته بود و پاسخى را كه شنيده بود براى على عليه السلام نوشت . مى گويم : اگر بگويى كه اين موضوع نص صريح بر امامت على عليه السلام است ، بنابراين ، تو و ياران [ معتزلى ] تو در اين باره چه مى گوييد مى گويم : هرگز اين موضوع آن چنان كه تو پنداشته‌اى نص نيست ، زيرا پيامبر نفرموده است او را خليفه كردم . بلكه فرموده است : « اگر مى خواستم كسى را خليفه كنم او را خليفه مى كردم » و معنى اين كلام حصول استخلاف نيست . البته مصلحت مكلفان در آن بوده اگر پيامبر ( ص ) مأمور مى بودند كه در مورد امام پس از خود نصى اظهار فرمايد و اين هم به مصلحت آنان بوده است كه چون پيامبر ( ص ) آنان را با آراء خودشان واگذاشته و كسى را معين نفرموده است آنان براى خود هر كسى را كه خواسته‌اند انتخاب كنند . هشام بن كلبى در كتاب الجمل خويش آورده است كه ام سلمه از مكه نامه‌يى به على عليه السلام نوشته و در آن چنين گفته است : اما بعد ، طلحه و زبير و پيروان ايشان كه پيروان گمراهى هستند مى خواهند همراه عايشه به بصره بروند . عبد الله بن عامر بن كريز هم همراه ايشان است . او مى گويد : عثمان مظلوم كشته شده است و آنان خونخواه اويند . خداوند با نيرو و ياراى خود آنان را مكافات خواهد فرمود . و اگر نه اين است كه خداوند ما را از خروج نهى فرموده است و فرمان داده است كه در گوشه خانه بنشينيم بيرون آمدن در خدمت تو را رها نمى كردم و از يارى تو باز نمى ايستادم . اينك پسر خودم عمر بن ابى سلمه را كه همچون خودم و جان من است به حضورت گسيل داشتم . اى امير المومنين نسبت به او سفارش به خير فرماى . گويد : چون عمر بن ابى سلمه به حضور على ( ع ) رسيد على او را گرامى داشت و عمر همچنان در خدمت على عليه السلام بود و در همه جنگهاى آن حضرت با او بود . امير المومنين او را به امارت بحرين گماشت و به يكى از پسر عموهايش فرمود : شنيده‌ام عمر بن ابى سلمه شعر مى گويد ، چيزى از شعر او براى من بفرست . او ابياتى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 290 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى