بفروشيم و اين پيشوايان گمراهى را غافلگير سازيم و بندگان خدا و سرزمينهاى اسلامى را از آنان آسوده كنيم و خون برادران شهيد خود در نهروان را بگيريم .
پس از سپرى شدن مراسم حج آنان با يكديگر در اين مورد پيمان بستند .
عبد الرحمان بن ملجم گفت : من شما را از على كفايت مى كنم ، ديگرى گفت : من معاويه را از شما كفايت خواهم كرد و سومى گفت من عمرو عاص را كفايت خواهم كرد . اين سه تن با يكديگر پيمان استوار بستند كه بر تعهد خود وفا كنند و هيچيك از ايشان در مورد كار خود سستى نكند و آهنگ آن شخص و كشتن او كند و قرار گذاشتند در ماه رمضان و همان شبى كه ابن ملجم على ( ع ) را كشت آن كار را انجام دهند .
ابو الفرج مى گويد : ابو مخنف ، از قول ابو زهير عبسى نقل مىكند كه آن دو تن ديگر برك بن عبد الله تميمى و عمرو بن بكر تميمى بودند كه اولى عهدهدار كشتن معاويه و دومى عهدهدار كشتن عمرو عاص بود .
گويد : آن يكى كه قصد كشتن معاويه را داشت آهنگ او كرد و چون چشمش بر معاويه افتاد او را شمشير زد و ضربه شمشيرش به كشاله ران معاويه خورد . او را گرفتند . طبيب براى معاويه آمد و چون به زخم نگريست گفت : اين شمشير زهر آلوده بوده است ، يكى از اين دو پيشنهاد مرا انتخاب كن نخست اينكه آهنى را گداخته كنم و بر محل زخم بگذارم دوم آنكه با دارو و شربت ها ترا معالجه كنم كه بهبود خواهى يافت ، ولى نسل تو قطع خواهد شد . معاويه گفت : من تاب و توان آتش را ندارم از لحاظ نسل هم در يزيد و عبد الله آنچه مايه روشنى چشم من باشد وجود دارد و همان دو مرا بس است . پزشك به او شربت هايى آشاماند كه معالجه شد و زخم بهبود يافت و پس از آن هم معاويه را فرزندى به هم نرسيد .
برك بن عبد الله به معاويه گفت : برايت مژدهاى دارم . معاويه پرسيد : چيست او خبر دوست خود را به معاويه داد و گفت : على هم امشب كشته شده است . اينك مرا پيش خود زندانى كن اگر على كشته شده بود خود مى توانى در مورد من آنچه مصلحت بينى انجام دهى و اگر كشته نشده بود به تو عهد و پيمان استوار مى دهم كه بروم او را بكشم و پيش تو برگردم و دست در دست تو بگذارم تا به آنچه مى خواهى فرمان دهى . معاويه او را پيش خود زندانى ساخت و چون خبر آمد كه على ( ع ) در
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٨