تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
آن شب كشته شده است او را رها كرد . اين روايت اسماعيل بن راشد است ولى راويان ديگرى غير او گفته‌اند : معاويه او را هماندم كشت . و آن كس كه مى خواست عمرو عاص را بكشد در آن شب خود را پيش او رساند . قضا را عمرو عاص بيمار شده و دارويى خورده بود و مردى به نام خارجة بن - حنيفة از قبيله بنى عامر بن لوى را براى نمازگزاردن با مردم روانه كرد ، و چون خارجة براى نماز بيرون آمد عمرو بن بكر تميمى با شمشير بر او ضربت زد و او را سخت زخمى كرد . عمرو بن بكر را گرفتند و پيش عمرو عاص بردند كه او را كشت . عمرو عاص فرداى آن روز به ديدار خارجه رفت . او كه مشغول جان كندن بود به عمرو عاص گفت : اى ابا عبد الله او كس ديگرى غير از ترا اراده نكرده بود . عمرو گفت : آرى ولى خداوند خارجه را اراده فرمود . ابن ملجم هم در آن شب على ( ع ) را كشت . ابو الفرج مى گويد : محمد بن حسين اشنانى و كسان ديگرى غير از او ، از قول على بن منذر طريقى ، از ابن فضيل ، از فطر ، از ابو الطفيل براى من نقل كردند كه مى گفته است على عليه السلام مردم را براى بيعت فراخواند ، عبد الرحمان بن ملجم هم براى بيعت آمد . على ( ع ) او را دو يا سه بار رد كرد و سپس دست خود را دراز كرد و عبد الرحمان با او بيعت كرد . على ( ع ) به او فرمود : چه چيزى بدبخت ترين اين امت را از انجام كار خود باز داشته است سوگند به كسى كه جان من در دست اوست بدون ترديد اين ريش من از خون سرم خضاب خواهد شد و سپس اين دو بيت را خواند : « كمربندهاى خود را براى مرگ استوار كن كه مرگ ديدار كننده تو است و چون مرگ به وادى تو فرا رسد بيتابى مكن » . ابو الفرج مى گويد : براى ما از طرق ديگرى غير از اين سلسله اسناد نقل شده است كه على عليه السلام مقررى و عطاى مردم را پرداخت كرد و چون نوبت به ابن ملجم رسيد مقررى او را پرداخت نمود و خطاب به او اين بيت را خواند :