تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
بدى آشاميده‌اى و چون بر سرت اثر گذاشته است با خود پنداشته و در اين آرزو بر آمده‌اى و گفته‌اى : به خانه‌هاى بنى عمرو دستبرد بزنم كه مردانشان غائبند و زنهايشان در مسجد نماز مى گزارند و مى توانم از اموال ايشان چيزى بدزدم . بدا به حال تو به خدا سوگند ، آزادگان چنين نمى كنند و خدا را گواه مى گيرم كه اگر بيرون نيايى چنان بانگ نافرخنده‌يى مى زنم كه دو قبيله عمرو و حنظله به يكديگر روياروى شوند و به شمار ريگهاى بيابان مردان از اين سو و آن سو فرا رسند و ترا فروگيرند و اگر چنين كنم در آن صورت تو بدبخت ترين فرزند خواهى بود . ابو الاغر همين كه ديد پاسخى نمى دهد شروع به نرمى كرد و با ملايمت گفت : پدرم فداى تو باد پوشيده بيرون آى و به خدا سوگند ، خيال نمى كنم مرا بشناسى كه اگر مرا مى شناختى به گفتارم قانع مى شدى و به اين خواهر زادگان مهربان و نيكوكارم اطمينان پيدا مى كردى ، قربانت گردم من ابو الاغر نهشلى و دايى اين قوم و همچون چشم ايشانم . آنان از فرمان من سرپيچى نمى كنند و امشب زيانى به تو نمى رسد و تو در امان من خواهى بود ، وانگهى مرا دو جامه نرم و پاكيزه است كه خواهر زاده نيكوكارم به من بخشيده است يكى از آن دو را براى خود بردار كه به فرمان خدا و رسول بر تو حلال باد . سگ چون سخن ابو الاغر را مى شنيد آرام و بى حركت مى ماند و چون ابو الاغر سكوت مى كرد به جست و خيز مى پرداخت و در جستجوى راه گريز بر مى آمد . ابو الاغر هياهويى كرد و باز خنديد و خطاب به سگ گفت : اى فرومايه‌ترين مردم مگر نمى بينى كه امشب من در اين سو هستم و تو در آن سو كنيزكان سياه و سپيد جمع شده‌اند و تو گاه دم بر مى آورى و گاه خاموش مى شوى و چون من سكوت مى كنم به جست و خيز بر مى آيى و آهنگ بيرون شدن مى كنى به خدا سوگند ، اگر بيرون نيايى در اين خانه در مى آيم . چون مدت توقف ابو الاغر بر در خانه دراز شد يكى از كنيزكان آمد و گفت : به خدا سوگند ، اين مرد عربى ديوانه است . من كه در اين خانه چيزى نمى بينم ، در را گشود و سگ گريزان از خانه بيرون آمد در حالى كه ابو الاغر خود را از او كنار كشيد و پاهايش سست شد و بر پشت افتاد و مى گفت : به خدا سوگند ، داستانى چون امشب نديده بودم . اين كه فقط سگى بود و اگر مى دانستم خودم بر او حمله مى بردم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 245 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى