ابن ملجم از آنجا بيرون آمد و پيش مردى از قبيله اشجع كه نامش شبيب بن - بجيرة بود رفت و به او گفت : اى شبيب ، آيا آماده هستى كارى انجام دهى كه براى تو شرف اين جهانى و آن جهانى را فراهم آورد . او پرسيد : چه كارى است گفت : اينكه مرا در مورد كشتن على يارى دهى . شبيب با آنكه از خوارج بود گفت : مادر بر سوگت بگريد كارى شگرف و سخت آوردهاى ، واى بر تو چگونه ياراى اين كار را خواهى داشت ابن ملجم گفت : براى او در مسجد بزرگ كوفه كمين مى سازيم و چون براى نماز صبح بيرون آيد غافلگيرش مى كنيم و اندوه جانهاى خود را از او تسكين مى بخشيم و انتقام خونهاى خود را مى گيريم و در اين باره چندان بر شبيب دميد كه با او موافقت كرد .
ابن ملجم همراه شبيب پيش قطام آمد . براى قطام در مسجد بزرگ كوفه خيمهيى زده شده و او در آن معتكف بود . آن دو به قطام گفتند : ما بر كشتن اين مرد هماهنگ شدهايم . او به آنان گفت : هر گاه خواستيد اين كار را انجام دهيد همين جا به ديدار من آييد . آن دو برگشتند . چند روزى درنگ كردند و سپس همراه وردان بن مجالد كه قطام يارى دادن ابن ملجم را بر او تكليف كرده بود پيش او برگشتند ، و شب جمعه نوزدهم رمضان سال چهلم هجرت بود .
ابو الفرج اصفهانى مى گويد : در روايت ابن مخنف اين چنين است ولى در روايت ابو عبد الرحمان سلمى آمده است كه شب هفدهم رمضان بوده است .
ابن ملجم به قطام گفت : امشب شبى است كه من با دو دوست ديگر خود قرار گذاشتهايم كه هر يك كسى را كه آهنگ قتل او را دارد بكشد .
مى گويم : آن سه تن - يعنى عبد الرحمان و برك و عمرو - در مكه شب نوزدهم رمضان را قرار گذاشته بودند . زيرا معتقد بودند كشتن حاكمان ستمگر تقرب جستن به خداوند متعال است و شايستهترين اعمال عبادى اعمالى است كه در اوقات مبارك و شريف انجام شود .
و چون شب جمعه نوزدهم رمضان شبى مبارك و محتملا شب قدر است آن شب را براى انجام كارى كه به عقيده خود آن را تقرب به خدا مى پنداشتند انتخاب كرده بودند و براستى بايد از اين گونه عقايد تعجب كرد كه چگونه بر دلها جارى و بر عقلها
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥١