تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
مدتى دراز در زندان نماند و گريخت . معاويه با آنكه دوست مى داشت او از زندان بگريزد و نجات پيدا كند براى مردم چنين وانمود كرد كه گريختن او را از زندان خوش نمى داشته است و به شاميان گفت : چه كسى به جستجوى او بر مى آيد مردى از قبيله خثعم كه نامش عبيد الله بن عمرو بن ظلام و مردى دلير و طرفدار عثمان بود گفت : من به تعقيب او مى پردازم . او با سوارانى بيرون رفت در حوارين به او دست يافت و چنان بود كه محمد به غارى پناه برده بود . اتفاق را چند خر وارد آن غار شدند و چون او را در غار ديدند هراسان رم كردند و بيرون آمدند خر چرانان كه آنجا بودند گفتند : اين خران را چيزى پيش آمده است كه از اين غار رم كردند . آنان كه نزديك غار بودند رفتند و چون او را ديدند بيرون آمدند در همين حال عبيد الله بن عمرو بن - ظلام رسيد و از آنان پرسيد چنين كسى را نديده‌اند و نشانيهاى او را براى ايشان گفت . گفتند . او همان كسى است كه در غار است . عبيد الله آمد و او را از غار بيرون كشيد و چون خوش نمى داشت او را پيش معاويه ببرد كه آزادش كند گردنش را زد . خدايش رحمت كناد

خطبه ( 68 )

از سخنان آن حضرت در نكوهش ياران خود [ در اين خطبه كه در نكوهش ياران خود ايراد فرموده است و با عبارت : « كم اداريكم كما تدارى البكار العمده و الثياب المتداعية » ( تا چند با شما مدارا كنم همانگونه كه با شتران جوان فرسوده كوهان و جامه‌هاى ژنده مدارا مى كنند ) شروع مىشود ، پس از توضيح برخى از لغات و اصطلاحات نخست اشعارى در نكوهش ترس و سپس اخبار برخى از افراد مشهور به ترس را آورده است كه برخى از آنها در كمال لطافت است ] :

اخبار ترسويان و برخى از داستانهاى لطيف ايشان

از جمله اخبار ايشان داستانهايى است كه ابن قتيبه در كتاب عيون الاخبار نقل كرده است . او مى گويد : روزى معاويه عمرو عاص را ديد و خنديد . عمرو گفت : اى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى