تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
اى امير المومنين خداوند لبت را همواره خندان بدارد ، از چه چيز خنديدى گفت : از حضور ذهن تو در آشكار ساختن عورت خودت در جنگ با پسر ابو طالب مى خندم و به خدا سوگند ، على را بزرگوار و بسيار بخشنده يافتى و حال آنكه اگر مى خواست مى توانست ترا بكشد . عمرو گفت : اى امير المومنين به خدا سوگند من در آن هنگام كه على ترا به جنگ تن به تن دعوت كرد بر جانب راست تو بودم ، چشمهايت از بيم كژ شد و نفس در سينه‌ات بند آمد و چيزها از تو ظاهر شد كه خوش نمى دارم براى تو بازگو كنم . بنابراين ، بر خويشتن بخند يا خنديدن را رها كن . ابن قتيبه مى گويد : حجاج در حالى كه زره بر تن و عمامه سياهى بر سر داشت و كمانى عربى و تيردان بر دوش افكنده بود پيش وليد بن عبد الملك آمد . ام البنين دختر عبد العزيز بن مروان كه در آن هنگام همسر وليد بود به وليد پيام فرستاد و گفت : اين مرد عرب كه سراپا پوشيده از سلاح است در خلوت پيش تو چه كار دارد و حال آنكه تو فقط يك پيراهن بر تن دارى وليد به همسرش پيام فرستاد كه آن مرد حجاج است . ام البنين فرستاده را برگرداند و گفت : به خدا سوگند ، اگر فرشته مرگ با تو خلوت كند براى من خوشتر از اين است كه حجاج با تو خلوت كند . وليد خنديد و سخن او را براى حجاج نقل كرد و با او به شوخى پرداخت . حجاج گفت : اى امير المومنين با زنان خنده و شوخى را با ياوه‌گويى مياميز و اسرار خود را با آنان بازگو مكن و آنان را از كيد و مكر دشمن خويش آگاه مگردان كه زن گياه خوشبوست نه كارفرما و چيره . چون حجاج برگشت ، وليد پيش همسر خويش باز آمد و سخن حجاج را براى او نقل كرد . ام البنين به وليد گفت : اى امير المومنين امروز خواسته و نياز من از تو اين است كه به حجاج فرمان دهى فردا در حالى كه سراپا پوشيده در سلاح باشد پيش من آيد . وليد پذيرفت . فرداى آن روز حجاج نزد ام البنين آمد . نخست تا مدتى او را نپذيرفت و سپس به او اجازه ورود داد ، ولى اجازه نشستن نداد و حجاج همچنان بر پاى بود ، ام البنين سپس به حجاج گفت : اى حجاج گويا تو به سبب آنكه پسر زبير و پسر اشعث را كشته‌اى بر امير المومنين منت مى نهى و حال آنكه به خدا سوگند ، اگر نه اين است كه خدا مىداند تو بدترين خلق اويى ترا گرفتار سنگسار
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى