ريختن خون آنانرا حلال و روا دانستهايم ، وانگهى سواران و پيادگانشان بر ما حمله آوردند و خداوند همه را چون ستمگران به خاك هلاك افكند . چون كار ايشان سپرى شد به شما فرمان دادم بيدرنگ به سوى دشمن خود بتازيد . گفتيد : شمشيرهايمان كند و تيرهايمان تمام شده و بيشتر سرنيزههايمان از كار افتاده و شكسته است ، ما را به شهر خودمان برگردان تا با بهترين ساز و برگ آماده حركت شويم و بتوانى به شمار كسانى كه از ما كشته شده و پراكنده گرديدهاند بر شمار جنگجويان ما بيفزايى و اين كار موجب نيروى بيشتر ما بر دشمن مىشود . شما را به كوفه آوردم و چون نزديك كوفه رسيديد به شما فرمان دادم در نخيلة فرود آييد و در لشكرگاه خود بمانيد و به راه دور مرويد و دل بر جهاد بنديد و فراوان به ديدار زنان و فرزندان خود مرويد كه مردم جنگ بايد پايدار و شكيبا باشند و كسانى كه براى جنگ دامن به كمر زدهاند كسانى هستند كه از بيدارى شبها و تشنگى روزها و گرسنگى شكمها و خستگى بدنها گلهيى ندارند . گروهى از شما همراه من براى بدست ندادن بهانه فرود آمدند و گروهى ديگر از شما در حال عصيان و سرپيچى وارد شهر شدند .
نه آنان كه ماندند پايدارى و شكيبايى كردند و نه آنان كه به شهر رفته بودند برگشتند . و وقتى به لشكرگاه خود نگريستيم پنجاه مرد در آن نبود . چون رفتار شما را ديدم پيش شما آمدم و تا امروز نتوانستهام شما را با خود بيرون ببرم . منتظر چه هستيد نمى بينيد كه اطراف شما كاسته مىشود و مصر گشوده شد و شيعيان من در آن كشته شدند به پادگان ها و مرزهاى خود كه خالى شده است و به شهرهاى خود كه مورد هجوم واقع مىشود نمى نگريد و حال آنكه شمارتان بسيار است و داراى دليرى و شوكتى آشكاريد . شما را چه مىشود شما را به خدا از كجا ضربت و آسيب مى خوريد چرا دروغ مى گوييد و تا چه اندازه جادو مىشويد اگر شما عزم خود را استوار كنيد و همداستان باشيد هرگز هدف قرار نمى گيريد و آگاه باشيد كه آن قوم بازگشتند و به يكديگر پيوستند و خيرخواهى كردند ، حال آنكه شما سستى كرديد و نسبت به يكديگر بدى كرديد و پراكنده شديد و بر فرض كه با اين حالات پيش من هم فراهم شويد باز سعادتمند و كامياب نخواهيد بود .
همگان جمع و هماهنگ گرديد و براى جنگ با دشمن خود يكدل شويد كه خامه از شير آشكار شده و سپيده دم براى آنكه دو چشم دارد پديدار گشته است . همانا كه شما با بردگان آزاد شده پسران بردگان آزاد شده جنگ مى كنيد ، آنانى كه ستم پيشهاند و با
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٩