كه اهل نيكى و زهد و توجه به خدايند آن هم در حق و اطاعت از پروردگارشان .
به خدا سوگند كه من اگر تنها با آنان روياروى شوم و آنان به اندازه گنجايش زمين باشند از آنان باك نخواهم داشت و به وحشت نخواهم افتاد و من از گمراهى يى كه ايشان در آنند و هدايتى كه ما بر آنيم هيچ در شك و ترديد نيستم بلكه بر اعتماد و دليل و يقين و بصيرتم ، و همانا كه من مشتاق ديدار پروردگار خويش و منتظر پسنديدهترين ثواب خداوندم ، ولى اندوهى كه در دل دارم و غمى كه سينهام را مى خلد اين است كه سفلگان و تبهكاران اين امت حكومت اين امت را عهدهدار شوند و مال خدا را مايه دولت و توانگرى خويش و بندگان خدا را بردگان خويش قرار دهند و نابكاران را حزب خود سازند و خدا را گواه مى گيرم كه اگر اين نمى بود اين همه شما را سرزنش و تحريض نمى كردم و شما را پس از آنكه سستى و از فرمان سرپيچى كرديد به حال خود رها مى كردم تا هر زمانى كه براى من فراهم باشد خودم با آنان روياروى شوم كه به خدا سوگند ، من بر حق و دوستدار شهادتم . اينك « سبكبار و سنگين بار حركت كنيد و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جنگ كنيد كه اگر بدانيد و بفهميد براى شما بهتر است . » و به زمين مچسبيد تا در خوارى و زبونى مستقر شويد و بهرهء شما زيان باشد . همانا مرد جنگى همواره بيدار است و هر كس ناتوان و ضعيف شود نابود مىشود و آن كس كه جهاد را ترك كند زيانمند زبون است .
بار خدايا ، ما و ايشان را بر هدايت جمع فرماى و ما و آنان را نسبت به دنيا بى رغبت تر گردان و آن جهان را براى ما و آنان بهتر از اين جهان قرار ده .
كشته شدن محمد بن ابى حذيفة
ابراهيم ثقفى مى گويد : محمد بن عبد الله بن عثمان ، از مدائنى نقل مىكند كه چون عمرو عاص مصر را گشود محمد بن ابى حذيفة بن عتبتة بن ربيعة بن عبد شمس دستگير شد . عمرو او را پيش معاوية بن ابى سفيان كه در آن هنگام در فلسطين بود فرستاد . معاويه محمد را كه پسر دائيش بود در زندانى كه داشت محبوس كرد . او