تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
براى او حادثه‌يى پيش آيد و من زنده باشم حكومتى كه در آغاز با آن ستيز داشتم به من برگردانده شود و از آن چنان نااميد هم نشدم كه هيچ اميدى به آن نداشته باشم ، و اگر ويژگى و پيمان خصوصى ميان ابو بكر و عمر نبود گمان مى كردم ابو بكر حكومت را از من دريغ نمى كند ، لى همين كه در بستر مرگ افتاد به عمر پيام فرستاد و او را به حكومت گماشت . ما هم شنيديم و اطاعت و خيرخواهى كرديم . عمر حكومت را به دست گرفت . پسنديده سيرت و فرخنده طينت بود . او چون به بستر مرگ افتاد با خويشتن گفتم هرگز حكومت را از من برنمى گرداند . او مرا نفر ششم از آن شش تن قرار داد و آنان از ولايت هيچكس به اندازه ولايت من بر خودشان كراهت نداشتند . آنان پس از رحلت پيامبر ( ص ) شنيده بودند كه چون ابو بكر پافشارى و ستيز كرد من مى گفتم اى گروه قريش ما اهل بيت بر اين حكومت از شما سزاوارتريم و مخصوصا تا هنگامى كه ميان ما كسانى باشند كه قرآن بدانند و سنت بشناسند و بر دين حق باشند . آن قوم ترسيدند كه اگر من بر ايشان حكومت كنم تا هنگامى كه زنده باشند نصيب و بهره‌يى نخواهند داشت ، اين بود كه همگى هماهنگ شدند و حكومت را به عثمان دادند و مرا از آن بيرون نهادند به آن اميد كه خود به آن برسند و دست به دستش دهند و چون نااميد شدند كه از جانب من چيزى به آنان برسد به من گفتند : بشتاب و بيعت كن و گرنه با تو جنگ خواهيم كرد . به ناچار با كراهت بيعت و براى رضاى خداوند شكيبايى كردم . سخنگوى آنان گفت : اى پسر ابى طالب همانا كه تو بر حكومت سخت آزمندى . گفتم : شما از من آزمندتريد در حالى كه از آن دورتريد . كداميك از ما آزمندتريم من كه ميراث و حق خود را كه خدا و پيامبرش براى آن كار سزاوارتر دانسته‌اند يا شما كه بر چهره من مى زنيد و ميان من و آن حايل مىشويد مبهوت ماندند و خداوند مردم ستمكار را هدايت نمى فرمايد . بار خدايا ، من از تو بر قريش يارى مى جويم كه آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند و مرا تباه ساختند و در حقى كه از ايشان بر آن سزاوارتر بودم بر مخالفت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 236 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى