آنچه در بصره بر آنها وارد شده بودند كشتند ، و خداوند شكست را بهره ايشان قرار داد « و دور باشند [ از رحمت خدا ] مردم ستمكار » .
از آن پس در كار مردم شام نگريستم كه دستهها و گروههايى از اعراب بيابانى و آزمند و جفا پيشه و سفله بودند و از هر سو جمع شده بودند . آنان كسانى بودند .
كه مى بايد ادب شوند و كسى بر ايشان گماشته و دست ايشان گرفته شود . نه از مهاجران بودند و نه از انصار و نه از پيروان نيكوكار ايشان . به سوى ايشان رفتم و آنان را به اطاعت و حفظ جماعت فراخواندم ، چيزى جز جدايى و نفاق نخواستند و سرانجام روياروى مسلمانان ايستادند و آنانرا با تير و نيزه زخمى كردند و در اين هنگام بود كه من با مسلمانان به آن گروه حمله بردم و چون شمشير ايشان را فروگرفت و درد و رنج زخم را احساس كردند قرآنها را افراشتند و شما را به آنچه در آن است دعوت كردند ، به شما خبر دادم و گفتم : كه ايشان اهل دين و قرآن نيستند و قرآن را براى مكر و خدعه و از سستى و زبونى برافراشتهاند ، در پى جنگ و گرفتن حق خود باشيد . از من نپذيرفتيد و به من گفتيد : از ايشان بپذير كه اگر حكم قرآن را بپذيرند با ما بر آنچه هستيم هماهنگ خواهند شد و اگر نپذيرند برهان و حجت ما بر آنان بزرگتر و روشن تر مىشود . چون شما سست شديد و پيشنهاد مرا نپذيرفتيد من هم دست از ايشان برداشتم و قرار صلح ميان شما و ايشان بر مبناى حكم دو مرد بود كه آنچه را در قرآن زنده كرده است زنده بدارند و آنچه را در قرآن نابود ساخته است نابود كنند . آن دو اختلاف راى پيدا كردند و حكمشان با يكديگر تفاوت داشت . آنان آنچه را در قرآن بود پشت سر افكندند و با آنچه در آن بود مخالفت كردند ، در نتيجه خداوند از هدايت و استوارى دورشان كرد و به گمراهى درافكند .
در نتيجه گروهى از ما منحرف شدند و ما هم آنان را تا هنگامى كه به ما كارى نداشتند آزاد گذاشتيم . تا آنكه در زمين تباهى بار آورند و شروع به كشتار و فساد كردند . به سوى ايشان رفتيم و گفتيم : قاتلان برادران ما را به ما بسپريد ، پس از آن كتاب خدا ميان ما و شما حكم باشد . گفتند : ما همگى آنان را كشتهايم و همگان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٨