تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
و ستيز با من اجماع كردند و آن را از من در ربودند و سپس گفتند : حق آن است كه بتوانى بگيرى و آن را نگهدارى ، اينك يا اندوهگين شكيبا باش يا با عقده در گلو بمير . و چون نگريستم ديدم همراه و مدافع و يارى كننده و كمك دهنده‌يى جز اهل بيت خود ندارم و دريغ داشتم كه مرگ آنانرا فروگيرد ، و ديده بر خار و خاشاك فروبستم و آب دهانم را بر استخوان در گلوگير كرده فروبردم و بر فروخوردن خشمى كه تلخ تر از « حنظل » و بر دل دردانگيزتر از تيزى تيغ بود شكيبايى ورزيدم تا آنگاه كه خود بر عثمان خشم گرفتيد و او را كشتيد و سپس پيش من آمديد كه با من بيعت كنيد . من خوددارى كردم و از پذيرفتن پيشنهاد شما دست بداشتم . با من ستيز كرديد و دستم را گشوديد ، من باز دست خود را بستم . دوباره كشيديد و من آن را بستم و چنان بر من ازدحام كرديد كه پنداشتم برخى از شما برخى ديگر يا مرا خواهيد كشت ، و گفتيد : با ما بيعت كن كه كسى جز تو نمى يابيم و به كسى جز تو راضى نيستيم ، بيعت ما را بپذير تا پراكنده نشويم و اختلاف كلمه پيدا نكنيم . ناچار با شما بيعت كردم و مردم را به بيعت خويش فراخواندم . هر كس با رغبت بيعت كرد پذيرفتم و هر كس خوددارى كرد رهايش كردم و او را مجبور نساختم . از جمله كسانى كه با من بيعت كردند طلحه و زبير بودند و اگر آن دو هم خوددارى مى كردند مجبورشان نمى ساختم ، همانگونه كه ديگران غير از آن دو را مجبور نكردم . آن دو اندكى توقف كردند و چيزى نگذشت كه به من خبر رسيد از مكه همراه لشكرى آهنگ بصره كرده‌اند و ميان آن لشكر هيچكس نبود مگر اينكه با من بيعت كرده و اطاعت مرا پذيرفته بود . طلحه و زبير بر كارگزار و خزانه داران بيت المال و مردم شهرى از شهرهاى من كه همگان بر بيعت و اطاعت از من بودند وارد شدند و ميان آنان تفرقه انداختند و جماعت ايشان را تباه كردند و سپس بر مسلمانانى كه شيعيان من بودند حمله بردند گروهى را با خدعه و مكر كشتند و گروهى را دست بسته گردن زدند . دسته‌يى هم براى خاطر خدا و به پاس من خشم گرفتند و شمشيرهاى خود را كشيدند و ضربه زدند تا راستگو و وفادار خدا را ديدار كردند . به خدا سوگند ، اگر آنان فقط يكى از مردم بصره را كشته بودند در قبال آن براى من كشتن تمام آن لشكر حلال و روا بود ، بگذريم از اينكه آنان از مسلمانان بيش از