تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
خداوند بر امير المومنين باد اما بعد ، نامه‌ات رسيد كه در آن از سقوط مصر و كشته شدن محمد بن ابى بكر سخن گفته بودى و اينكه از خداوند ، پروردگار خود خواسته‌اى تا گشايش و فرجى از دست رعيتى كه به آنان گرفتار شده‌اى به تو ارزانى فرمايد . من از خداوند متعال مسألت مى كنم كه گفتار و نام ترا بلند مرتبه فرمايد و به زودى با فرشتگان ياريت دهد و بدان كه خداوند براى تو چنين مىكند و دعوت ترا عزت مى بخشد و دشمنت را زبون مى سازد . اى امير المومنين ، بايد بگويم كه مردم گاهى سستى نشان مى دهند ولى باز به نشاط و فعاليت مى آيند . اى امير المومنين با آنان مهربانى و مدارا كن و اميدوارشان ساز و از خداوند بر آنان يارى بخواه تا خداوند اندوهت را كفايت كند . و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد . ابراهيم ثقفى مى گويد : از مداينى روايت شده كه گفته است : عبد الله بن عباس از بصره به حضور على ( ع ) آمد و او را در مرگ محمد بن ابى بكر تسليت داد . مدائنى روايت مىكند كه على ( ع ) فرمود : خداوند محمد بن ابى بكر را رحمت فرمايد ، نوجوان بود و من اراده كرده بودم كه هاشم بن عتبة مرقال را بر مصر بگمارم و به خدا سوگند ، اگر او [ ولايت ] مصر را بر عهده مى گرفت هرگز عرصه را براى عمرو عاص و يارانش رها نمى كرد و كشته نمى شد مگر در حالى كه شمشيرش در دستش باشد . اين سخن من نكوهش محمد نيست كه او هم خود را سخت به زحمت انداخت و هر چه بر عهده‌اش بود انجام داد . مدائنى مى گويد : به على عليه السلام گفته شد : اى امير المومنين بر كشته شدن محمد بن ابى بكر سخت بيتابى كردى . فرمود : چه مانعى داشته است ، او ربيب و دست - پرورده من و براى پسرانم همچون برادر بود و من پدر او و او پسرم محسوب مى شد .

خطبه على عليه السلام پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر

ابراهيم ثقفى از قول رجال خود ، از عبد الرحمان بن جندب ، از پدرش نقل