تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
ابراهيم مى گويد : جابر از شعبى روايت مىكند كه مى گفته است : كه مالك چون برگردنهء افيق رسيد درگذشت . ابراهيم مى گويد : و طبة بن علاء بن منهال غنوى ، از پدرش ، از عاصم بن كليب از پدرش نقل مىكند كه چون على ( ع ) اشتر را به حكومت مصر فرستاد و اين خبر به معاويه رسيد كسى را روانه كرد كه از پى او مصر برود و به او فرمان غافلگير كردن و كشتن او را داد . او همراه خود دو توشه‌دان داشت كه در هر دو آشاميدنى بود . او خود را به اشتر رساند و با او همنشينى مى كرد . اشتر روزى از او آب خواست كه او از يكى از آن توشه‌دانها به او آب داد و چون روز ديگر از او آب خواست از توشهءدان ديگر آبش داد كه در آن زهر بود . اشتر همين كه آب را نوشيد گردنش خم شد و درگذشت و چون به تعقيب و جستجوى آن مرد آمدند از دست ايشان گريخت . ابراهيم مى گويد : محرز بن هشام ، از جرير بن عبد الحميد ، از مغيره ضبى نقل مىكند كه مى گفته است : معاويه يكى از بردگان آزاد كرده خاندان عمر را بر اشتر گماشت . آن مرد همواره براى اشتر از فضيلت على و بنى هاشم سخن مى گفت تا آنجا كه اشتر بر او اعتماد كرد و انس گرفت . روزى اشتر از بارو بنه خويش جلو افتاد يا آنان جلو افتادند ، اشتر آب خواست همان آزاد كرده خاندان عمر گفت : آيا شربت آميخته با آرد سرخ كرده مى خورى او شربت سويق زهرآگين را به اشتر داد و اشتر در گذشت معاويه هنگامى كه آن مرد را براى دسيسهء كشتن مالك اشتر روانه كرد به شاميان گفت : بر اشتر نفرين كنيد و آنان نفرين كردند و چون خبر مرگ اشتر رسيد گفت : ديديد كه چگونه نفرين شما مورد اجابت قرار گرفت ابراهيم ثقفى مى گويد : به طرق ديگرى روايت شده است كه اشتر در مصر پس از جنگ شديدى كشته شده است ، و صحيح آن است كه به او مايع مسمومى خورانده شد و پيش از آنكه به مصر برسد درگذشت . ابراهيم ثقفى مى گويد : محمد بن عبد الله بن عثمان ، از على بن محمد بن ابى سيف مدائنى براى ما نقل كرد كه معاويه روى به مردم شام كرد و گفت : اى مردم همانا على اشتر را به مصر گسيل داشته است ، دعا كنيد و از خداوند بخواهيد شر او را از شما