تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
كفايت كند . و آنان پس از هر نماز بر او نفرين مى كردند و آن كسى كه به او شربت آميخته با زهر را خورانده بود آمد و خبر مرگ اشتر را آورد . معاويه براى ايراد سخن ميان مردم برخاست و گفت : اما بعد همانا كه براى على بن ابى طالب دو دست راست بود كه يكى در جنگ صفين بريده شد و او عمار بن ياسر بود و ديگرى امروز قطع شد و او مالك اشتر بود . ابراهيم ثقفى مى گويد : و چون خبر مرگ اشتر به على رسيد ، فرمود : انا لله و انا اليه راجعون ستايش خداوند پروردگار جهانيان را . بار خدايا ، من مصيبت از دست دادن او را براى رضاى تو حساب مى كنم كه مرگ او از سوگهاى بزرگ روزگار است . سپس گفت : خداى مالك را رحمت فرمايد كه به عهد خويش وفا كرد و مرگش در رسيد و خداى خود را ديدار كرد . هر چند ما خود را واداشته‌ايم كه پس از مصيبت خود به فقدان رسول خدا بر هر سوگى صبر و شكيبايى كنيم كه سوگ پيامبر از بزرگترين سوگهاست . ابراهيم ثقفى مى گويد : محمد بن هشام مرادى ، از جرير بن عبد الحميد ، از مغيره ضبى براى ما نقل كرد كه مى گفته است : كار على ( ع ) همواره استوار بود تا اشتر درگذشت و اشتر در كوفه محترمتر و سرورتر از احنف در بصره بوده است . ابراهيم مى گويد : محمد بن عبد الله ، از ابو سيف مداينى ، از قول گروهى از مشايخ قبيله نخع نقل مىكند كه مى گفته‌اند : چون خبر مرگ اشتر به على ( ع ) رسيد به حضورش رفتيم ديديم بر [ مرگ ] او سخت اندوه و افسوس مى خورد و سپس فرمود : آفرين خدا بر مالك باد مالك چه بود اگر كوهى بود ، كوهى برافراشته و بزرگ بود و اگر سنگى بود ، بسيار سخت و شكست ناپذير بود . به خدا سوگند ، مرگ تو جهانى را ويران كرد و جهانى را هم شادمان كرد . آرى بر مثل مالك بايد گريه كنندگان بگريند ، و مگر كسى چون مالك وجود دارد علقمة بن قيس نخعى مى گويد : على همواره اندوه مى خورد و آه مى كشيد تا آنجا كه پنداشتيم مصيبت زده اوست نه ما ، و چند روز اين تأثر در چهره‌اش ديده مى شد . ابراهيم ثقفى مى گويد : محمد بن عبد الله ، از مدائنى ، از قول يكى از آزاد - كردگان اشتر نقل مى كرد كه چون مالك اشتر كشته شد ميان بارهاى او به اين نامه كه على ( ع ) براى مردم مصر نوشته بود برخوردند و متن آن چنين بود :