تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
از ميسرة بن حبيب ، از عمرو بن مره ، از عبد الله بن سلمه براى من نقل كرد كه مى گفت : على عليه السلام با ما نماز گزارد و چون نمازش تمام شد اين ابيات را خواند : « همانا اشتباهى كردم كه معذور نيستم ، ولى به زودى پس از آن زيرك خواهم شد و در زيركى مستمر خواهم بود و كار پراكنده از هم گسيخته را جمع خواهم ساخت » . گفتيم : اى امير المومنين ترا چه مىشود فرمود : من محمد بن ابى بكر را بر مصر گماشتم او براى من نوشت كه او را علمى به سنت نيست . پس براى او كتابى [ نامه‌يى ] نوشتم كه در آن ادب و سنت بود . او كشته شد و آن نامه به تصرف ديگران درآمد . ابراهيم ثقفى مى گويد : عبد الله بن محمد ، از ابو سيف براى من نقل كرد كه مى گفت : محمد بن ابى بكر هنوز يك ماه كامل در مصر نمانده بود كه به گوشه گيرانى كه قيس بن سعد با آنان صلح كرده بود پيام فرستاد و گفت : يا به اطاعت ما درآييد يا از سرزمين ما برويد . آنان پاسخ دادند كه ما چنين نمى كنيم . ما را آزاد بگذار تا ببينيم كار مردم به كجا مى رسد و در مورد ما شتاب مكن . محمد نپذيرفت . آنان به مواظبت از خود پرداختند و آماده مى شدند و از دستور محمد امتناع مى ورزيدند . آنگاه جنگ صفين پيش آمد و آنان نخست از محمد بيم داشتند و چون خبر معاويه و مردم شام و پس از آن موضوع حكميت به آنان رسيد و آگاه شدند كه على و عراقيان از شام و نبرد با معاويه به عراق خود برگشته‌اند بر محمد بن ابى بكر گستاخ شدند و عهد شكنى و ستيز خود را براى او آشكار ساختند . محمد كه چنين ديد ابن جمهان بلوى را همراه يزيد بن - حارث كنانى به جنگ آنان فرستاد . آن دو با ايشان جنگ كردند و آنان هر دو را كشتند . محمد بن ابى بكر سپس مردى از قبيله كلب را به جنگ آنان فرستاد كه او را هم كشتند . در اين هنگام معاوية بن حديج كه از قبيله سكاسك است خروج كرد و مردم را به خونخواهى عثمان فراخواند ، آن قوم و مردم بسيار ديگرى دعوت او را پذيرفتند و مصر بر محمد بن ابى بكر تباه شد . و چون خبر قيام آنان بر ضد محمد بن ابى بكر