كشته شدند . كشتگان ما شهيدند و زندگان ما سعادتمند . اينك بايد بازماندگان خون كشتگان را مطالبه كنند . همانا برگزيدگان ما از ميان رفته و رسوبات ما باقى ماندهاند .
ليكن ما دينى داريم كه دستخوش هوس نمى شود و ايمانى داريم كه دچار شك و ترديد نمى گردد .
على عليه السلام هم او را به نيكى ستود .
بامداد روز دوم ، عمير بن عطارد با گروه بنى تميم به ميدان رفت . عمير سرور مضريان كوفه بود و گفت : اى قوم من گام از پى گام ابو الطفيل مى نهم ، شما هم كار كنانة را تعقيب كنيد . سپس پرچم خويش را پيش برد و چنين رجز خواند : « همانا تميم در جنگ خود ضربه سنگين زد و دليرى و خطر تميم بس بزرگ است . . . » و سپس با رايت خويش چندان ضربه زد كه آن را گلگون ساخت . يارانش هم تا شبانگاه جنگى سخت كردند . عمير همچنان كه سلاح بر تن داشت پيش على عليه السلام برگشت و گفت : اى امير المومنين من نسبت به فداكارى مردم خوشبين بودم و ديدم كه بيشتر از خوشبينى من پايدارى و از هر سو جنگ كردند و دشمن را سخت به زحمت انداختند و به خواست خداوند از عهده آنان بيرون خواهند آمد .
بامداد روز سوم ، قبيصة بن جابر اسدى همراه بنى اسد به ميدان آمد و به ياران خود گفت : اى بنى اسد من كارى كمتر از دو دوست خود نخواهم كرد و شما خود دانيد . با پرچم خويش جلو رفت و اين رجز را مى خواند : « بنى اسد در جنگ خود دليرانه پايدارى كرد و زير گرد و خاك آوردگاه كسى همچون او نيست . . . » او با دشمن تا فرا رسيدن شب جنگ كرد و سپس بازگشتند .
بامداد روز چهارم ، عبد الله بن طفيل عامرى همراه گروه هوازن به ميدان رفت و تا شب با دشمن نبرد كرد و سپس باز گشتند .
نصر گويد : بدينگونه افراد قبيله مضر داد خويش را از ربيعه گرفتند و ارزش مضر آشكار و اهميت و رنج آن شناخته شد . ابو الطفيل در اين باره چنين سروده است : « كنانة در پيكار دليرى كرد . قبايل تميم و اسد و هوازن هم به روز جنگ
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٥