قصهء يازدهم نوح عليه السلام
قوله تعالى :
إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ
« 1 » .
و باخبار آمده است از عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما كه گفت شنيدم از مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم قصهء نوح ، و نيز روايت كعب و وهب آمده است از گروهى و ما اينجا ياد كنيم آنچه در قرآن است كه مقصود قصهء قرآن است .
چنين گفته كه نوح عليه السلام صد و هفتاد ساله بود كه به دو وحى آمد و نهصد و پنجاه سال « 2 » قوم را دعوت كرد چنان كه گفتست :
فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً
« 3 » و مىگفت : قولوا لا إله الّا اللّه تعلموا و ليس عليكم غير ذلك . درين مدّت هفتاد
] a 51 [
تن بگرويدند :
وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ .
« 4 » قال ابن عبّاس القايل سردى .
و آمده است كه هيچ پيغامبر آن بلا نكشيد از قوم خويش كه او كشيد .
و بخبر آمده است كه روز بودى كه ده بار بيهوش مىشد از زخم بسيار . فرزندانش بيامدندى و او را بيهوش به خانه آوردندى . چون به هوش آمدى پرسيدى كه من بكدام محلّت بودم . گفتندى بفلان محلّت . او بمحلّت ديگر رفتى و دعوت كردى و خلق را بخداى تعالى خواندى و گفتى امر خداى را تقصير نبايد كرد . همچنين تا هفت قرن و با اين همه نگرويدند مگر آنچه ياد كرديم .
و نوح به همه خلق رسول بود چنان كه مصطفى عليهما السلّم از مشرق تا به مغرب .
قوله تعالى :
وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ .
« 5 »
و باخبار آمده است كه دست فرزندان گرفتندى و پيش نوح بردندى و وصيت كردندى كه اى فرزندان ما پير شديم ، نگر تا بدين مرد نگرويد و
هامش
( 1 ) - نوح 1
( 2 ) - هزار كم پنجاه سال
( 3 ) - العنكبوت 14
( 4 ) - هود 40
( 5 ) - الاحزاب 7