تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
فرمانش نبريد و از آنچه او گويد دور باشيد كه ما را پدران ما چنين وصيّت كرده‌اند تا هفت پدر . و مرو را فرزندان بسيار بودند كه مىزادند تا آن وقت كه وقت فراز آمد . نوح دل‌تنگ شد و نوميد شد از ايمان قوم . زيرا كه ملك تعالى گفت يا نوح رنج مبر بسيار كه نگروند مگر آنكه گرويدند . قوله تعالى :
لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ .
« 1 » آنگاه نوح گفت اى قوم مكنيد ، بگرويد ، كه عذاب خداى تعالى نزديك آمد قوله تعالى :
أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .
« 2 » تا آخر سورت . و قوم او بت‌پرست بودند . گفتند ما از خدايان خويش دست بازنداريم و خدايان خويش را مىبينيم قوله تعالى :
لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً
« 3 » .
] b 51 [
اين همه نام بتان ايشان است . چندانكه نوح پند داد نپذيرفتند . آنگاه بمهتران و ملكان ايشان رفت و دعوت كرد ، نپذيرفتند ، گفتند نگرويم . نوح گفت عذاب آيد بر شما . چندانكه دعوت همىكرد ميگفتند ، قوله تعالى :
يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا .
« 4 » گفتند يا نوح با ما بسيار پيكار كردى و لجاج و وعيد مىكنى ما را به عذاب . يك راه بيار اين وعيد كه ميكنى ، اگر راست ميگوئى . پس چون دانست كه مىنخواهند پذيرفتن و گرويدن ، گفت :
رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً
( الى قوله )
وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً .
« 5 » بار خدايا من خواندم قوم خويش را شب و روز نمىافزايد ايشان را مگر گريختن از تو ، هرگاه كه قوم خويش را به تو مىخوانم انگشت در گوش مىكنند و جامه بسر
هامش
( 1 ) - هود 36 ( 2 ) - نوح 1 ( 3 ) - نوح 23 ( 4 ) - هود 32 ( 5 ) - نوح 7 - 6 - 5