فردا كه عذاب خداى تعالى بيايد ما نيز بر شما افسوس كنيم ، و زود بود كه بدانيد .
آنگاه ملك تعالى نوح را علامتى بكرد عذاب را ، كه چه وقت بود . گفت چون از تنّور آب برآيد بدان كه وقت عذاب آمد . قوله تعالى :
وَ فارَ التَّنُّورُ
« 1 » .
پس نوح عليه السلام نگاه مىداشت آن علامت را .
روزى نماز ديگر آب از تنّور برآمد و روى بيرون نهاد بكوفه . نوح آهنگ كشتى كرد ، اهل را و قوم را آگاه كرد ؛ و از هرچيزى كه درين جهان بود جفتجفت گرد كرده بود ، چنان كه حق تعالى فرموده بود :
قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ .
« 2 » آنگاه از آسمان طوفان بيامد باران سخت ، و از زمين آب برآمد ، هژده شبان روز . تا آنگاه كه حق تعالى گفت :
قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي ، وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ .
« 3 » گفت زمين را تو فروگير آب خويش را ، و يا آسمان بازگير آب خويش را ، و هم آنجا كه بوديد باز شويد هر دو آب . كشتى نوح بر جودى راست بيستاد
بخبر
] b 61 [
چنين آمده است كه آب گرفته بود از مشرق تا به مغرب . هر كوهى كه درين جهان بلندتر از ان نبود چهل ارش آب ازو در گذشته بود . و همه خلق هلاك شدند . و نوح در كشتى آمده بود با قومش هفتاد تن ، و اهل وى و دختران او و پسران و دامادان ، دوازده « 4 » تن بودند . و نوح را چهار پسر بود در آن وقت و چهار دختر ، همه مؤمن مگر پسرى كه « 5 » نامش كنعان بود .
چون وقت عذاب آمد نوح گفت يا پسر من در كشتى نشين با من و « 6 » با كافران مباش . قوله تعالى :
يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا [ وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ ] .
« 7 » پسرش گفت من ترا نخواهم و نه دين ترا . نوح گفت يا پسر هلاك شوى به عذاب
هامش
( 1 ) - هود 40
( 2 ) - هود 40
( 3 ) - هود 44
( 4 ) - دوانزده
( 5 ) - پسرش كه
( 6 ) - يا پسر من در كشتى خواهم نشستن ، در كشتى با من باش و
( 7 ) - هود 42