قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ .
« 1 » ليكن سودش نداشت .
پس موسى قصد مصر كرد .
قصهء چهلم روى نهادن موسى عليه السلم بمصر
در قصّه آوردهاند كه چون موسى روى بمصر نهاد ، كاروانى بمصر همىرفت .
اين كاروانيان خبر كردند بمصر هارون را كه مردى بدين صفت همىآيد بنزديك شما . هارون برخاست و از مصر بيرون آمد باستقبال برادر و در دو منزلى بهم رسيدند « 2 » .
و بعضى گويند در خواب
] a 75 [
نمودند كه موسى مىآيد پيش او رو . و گويند هارون قصد طلب برادر كرد كه مدّتى دراز برآمده بوده رفتن موسى را ، و خويشاوندان او را گفتند ترا طلب برادر خويش بايد رفتن ، باشد كه بسبب شما ما نيز از بلا برهيم كه خاندان شما راست گويند . هارون با قافله بيرون آمد .
موسى او را پيش آمد با عصا ، گليمى پوشيده بىتوشه . هارون او را نشناخت و نه موسى هارون را . هارون گفت ، اى جوانمرد ، من اين الى اين ؟ موسى گفت ، من عند ربى الى مولاى . هارون پنداشت كه مگر بندهء كسى است . گفت تو بندهء كهى ؟ « 3 » گفت بندهء خداوندىام كه بندگانش بسيارند . هارون گفت نامش چيست ؟ گفت اللّه است . هارون بيهوش شد و موسى گريان گشت . چون هارون به هوش آمد گفت من سوختهء اويم . پس گفت هيچ نشانى دارى از نشانهاى او ؟
گفت دارم . آنگاه گفت آن اللّه است كه جز او را نرسد كه گويد :
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي
« 4 » .
هامش
( 1 ) - يونس 90
( 2 ) - چون دو منزل رفت موسى نيز رسيده بهم پيوستند .
( 3 ) - كيى
( 4 ) - طه 14