آنچه خواستى همه دادم .
و بعضى گفتهاند كه زبان مدينيان گرفته بود در آن ده سال ، و زبان قبطيان فراموش كرده بود . و اصل عقده اين بود « 1 » كه زبان قبطيان مرا بياموز ، آنگاه حق تعالى منّتهاى گذشته برو ياد كرد و گفت :
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى .
« 2 » يا موسى مرا بر تو منتهاست و نيكويهاى بسيار كه ترا شكر آن ببايد كرد . آنگاه كه ترا در دل مادرت شيرين كرديم تا ترا بكشندگان نداد ، و در كنار دشمنت پروردم ، و قصّه بتمامى بگفت . موسى قصد رفتن كرد و دل باهل و كودكان مشغول كرد ، امر آمد كه يا موسى غم اهل و فرزندان از دل بيرون كن كه ما نگاه دارندهء آن كسيم كه خواهيم .
و در قصّه آمده است كه حق تعالى دو گرگ را فرستاد تا بيامدند و گوسفندانش را نگاه داشتند تا هشت ماه گوسفندانش بسلامت چرا همىكردند ، و شيرى برگماشته بود
] b 37 [
تا اهل و فرزندانش را نگاه ميداشت و ميشى را برگماشته بود تا فرزندانش را شير مىداد . و در آن معدن چشمهء آب سرد پديد آمد ، و نيز درخت خرما و درخت انجير و درخت زيتون .
و گويند زن موسى هر روز نان خواره و مرغ بريان يافتى بر بالين خويش .
چون از خواب برخاستى . موسى قصد رفتن كرد ، و گفت آلهى اين فرعون مرديست قوى و لشكر بسيار دارد و طاغى گشته است . و نيز بر من گناهى دارد كه مردى را كشتهام . قوله تعالى :
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ
« 3 » . ترسم كه مرا بگيرد و بكشد
فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ .
« 3 » امر آمد از حق تعالى :
لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى .
« 4 » گفت مترسيد كه من خداوند شماام و با شماام . موسى گفت تنگ دلم و بستهزبان :
وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً .
« 5 » وحى آمد كه يا موسى
هامش
( 1 ) - و احلل عقدة براى اين بود
( 2 ) - طه 37
( 3 ) - الشعراء 14
( 4 ) - طه 46
( 5 ) - القصص 34