تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

نامهء 29 از نامه‌هاى آن حضرت ، باهل بصره

( كه آنها را اميدوار ساخته كه از كردار زشت شان گذشته و از سر باز زدن ، بيم‌شان داده .
1 ( پيروى از گمرهان ، مسحور و مغمبون كردتان * در حصار جهل استكبار ، مسجون كردتان ) بر شما افسوس دارم ، ز انتشار حبل‌تان * از زيان نقص عهد و انكسار حبل‌تان رنج‌ها داديد بس ، ضمن شقاق و اختلاف * ( منصفان را هست در اينجا محلّ اعتراف ) كارهاى ناروا كرديد و جرم بيشمار * ليك من معفّوتان كردم بنام كردگار بين‌تان آنكس كه ناگه شد گريزان در نبرد * از سپاهم كس نديدم ، جانب او حمله كرد يعنى از مجرم گذشتم ، حال خود بگذاشتم * تيغ براّن ، از گريزان شما برداشتم وان كه روى آورد بر من كردم استقبال او * با كمال مهر و دلجوئى ستودم حال او ليك از اين پس گر تبهكارى كنيد و اختلاف * ( تيغ برّان را برون خواهم نمودن از غلاف ) آن زمان آگاه باشيد اين منم ، اين تيغ تيز * بس رشادتها عيان سازم شما را در ستيز آنزمان اسبان جنگى را بنزديك آورم * ( هر چه داريد از تر و يا بس ، بتمليك آوردم ) بر مراكب ، اسب و اشتر زين و پالان مينهم * در ره امحاء باطل ، امر و فرمان مىدهم
مرا ناچار نسازيد بر اينكه جنگى بر پا نمايم كه مزهء آن مذاق تاريخ را تلخ سازد .
2 گر مرا وادار سازيد اين كه آيم سوىتان * آن زمان دروازهء دعوا گشايم روىتان آنچنان دعوا كه پيشش وقعهء جنگ جمل * گوئيش ليسيدن ليسنده باشد در مثل ( ديده هر كس ظرف‌هائى از غذا آكنده را * در پى اكل و تناول ، باقى و ته مانده را )