تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
توده‌هائى از مهاجر ، در معيّت ميكشيم * تودهء انصار را همچون بنصرت ميكشم ( توده‌هائى كه نور ديده ره پيكار سخت * ايستاده در مصاف جنگ دشمن چون درخت ) ( بهر ايشان نازل آمد سورهء و العاديات * تا خدا سوگند خورده آيهء فالموريات ) ( استطاعت در بدن دارند و جنگ افزارها * بوستان باشد ، بايشان عرصهء پيكارها ) ( از شرار تيغ ايشان ، قلب دشمن شعله‌ور * وز هجوم و بطش ايشان جان اعداء در حذر ) ( حملهء ايشان به لشكرگاه دشمن بامداد * زد درفش سيطره ، بر بام دنيا در جهاد ) عدّهء ايشان بسى افزون و بيرون از شمار * ( چشم ايشانرا گرفته ، برق تيغ كارزار ) ( پيروانى كه براى جنگ ، دارند اختصاص * در محاذات عدو ديواره‌هائى از رصاص ) ( لرزه دارد خاك ميدان زير گام اسب‌شان * آشنا با بازى ميدان ، لجام اسب‌شان )
يا ابن بوسفيان ، لشكرى كه ترا ميجويند ، ( پيراهن مرگ در تن دارند و زره شهامت در بدن و آيهء شهادت در كفن و رتل آيات و بنيّات در دهن ) :
يا ابن بوسفيان ، جنودى كه برايت ميرسند * بهر اسلامند و دين ، رزم آوران حق پسند جامهء مرگ و شهادترا بتن پوشيده‌اند * ( زاد راه مرگ را قبلا فراهم ديده‌اند ) بهترين ديدارشان باشد لقاء كردگار * ( غير از او ، بر كس نميدورزند چشم انتظار همره ايشان بود ، ذرّيّه‌هائى از انام * ( كز سر رغبت ، بجنگ بدر دارند انتظام ) بهر آن مردان ، سيوف هاشميّه در بر است * ( فكر ايشان حامل ذكر خداى اكبر است ) حدّت آن تيغ‌ها را در ميادين ديده‌اى * ( شور و فرّ رزم‌شانرا با مضامين ديده‌اى ) ميشناسى تيزى شمشيرشانرا در مصاف * ( خورد رأس حنظله در بدر ، از آنها شكاف ) ( اى بسا خويشان تو دائى و جدّت روز بدر * ضربه‌ها خوردند از زانو و بازو - رأس و صدر ) ( كشته شد ابن ربيعه جدّ تو همچون وليد * يا كه خار خشم ما بر پاى خويشانت خليد )
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 94 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى