تودههائى از مهاجر ، در معيّت ميكشيم * تودهء انصار را همچون بنصرت ميكشم
( تودههائى كه نور ديده ره پيكار سخت * ايستاده در مصاف جنگ دشمن چون درخت )
( بهر ايشان نازل آمد سورهء و العاديات * تا خدا سوگند خورده آيهء فالموريات )
( استطاعت در بدن دارند و جنگ افزارها * بوستان باشد ، بايشان عرصهء پيكارها )
( از شرار تيغ ايشان ، قلب دشمن شعلهور * وز هجوم و بطش ايشان جان اعداء در حذر )
( حملهء ايشان به لشكرگاه دشمن بامداد * زد درفش سيطره ، بر بام دنيا در جهاد )
عدّهء ايشان بسى افزون و بيرون از شمار * ( چشم ايشانرا گرفته ، برق تيغ كارزار )
( پيروانى كه براى جنگ ، دارند اختصاص * در محاذات عدو ديوارههائى از رصاص )
( لرزه دارد خاك ميدان زير گام اسبشان * آشنا با بازى ميدان ، لجام اسبشان )
يا ابن بوسفيان ، لشكرى كه ترا ميجويند ، ( پيراهن مرگ در تن دارند و زره شهامت در بدن و آيهء شهادت در كفن و رتل آيات و بنيّات در دهن ) :
يا ابن بوسفيان ، جنودى كه برايت ميرسند * بهر اسلامند و دين ، رزم آوران حق پسند
جامهء مرگ و شهادترا بتن پوشيدهاند * ( زاد راه مرگ را قبلا فراهم ديدهاند )
بهترين ديدارشان باشد لقاء كردگار * ( غير از او ، بر كس نميدورزند چشم انتظار
همره ايشان بود ، ذرّيّههائى از انام * ( كز سر رغبت ، بجنگ بدر دارند انتظام )
بهر آن مردان ، سيوف هاشميّه در بر است * ( فكر ايشان حامل ذكر خداى اكبر است )
حدّت آن تيغها را در ميادين ديدهاى * ( شور و فرّ رزمشانرا با مضامين ديدهاى )
ميشناسى تيزى شمشيرشانرا در مصاف * ( خورد رأس حنظله در بدر ، از آنها شكاف )
( اى بسا خويشان تو دائى و جدّت روز بدر * ضربهها خوردند از زانو و بازو - رأس و صدر )
( كشته شد ابن ربيعه جدّ تو همچون وليد * يا كه خار خشم ما بر پاى خويشانت خليد )