( از گليم خويش پا بيرون نهادى از چه رو ؟ * گشتهاى با انسداد راه مقصد روبرو )
پاى خود را از چه رو بيرون كشيدى از گليم ؟ * تا كه خود را منزوى بينى ميان ننگ و بيم )
پس ترا هرگز نصيبى نيست از پيروزمند * از خسارت ديده هم ، رنج و زيانى دردمند
پس تو هستى رهرو تيه « 1 » ضلال و كاستى * پاى خود بيرون نهادى از طريق راستى
اى معاويّه ، آيا شرافت گروهى از مهاجرين و انصار را كه در راه خدا شهيد شدند نديدى ؟
4 پند ميگويم ، نه روى خودستائى ، بلكه من * گويم آن را كه عطا فرموده يزدان از سخن
تا گروهى از مهاجر كشته شد در راه حقّ * همچو از انصار شد بر اين شهادت مستحّق
جمله را عزّ و شرف بود و بزرگى هر چه بيش * اى معاويّه ، نديدى اين شرافت را ز پيش ؟
تا كه در جنگ احد جام شهادت سر كشيد * حمزهء ما ، شاهد اهل ديانت ، آن رشيد
( تا چنين فرمود او را آن رسول حق پرست * سيّد اهل شهادت ، حمزهء ما بود و هست )
چون امير ارشد كلّ شهيدان بود آن * ( اجر نيكو بخشد او را ، كردگار مستعان )
داد او را در نماز ، هفتاد تكبير اختصاص * حضرت ختم رسالت ، در ميان جمع خالص
چون پى تكبيرها از نو ملائك ميرسيد * زين جهت تكبير را ميكرد واجب بر شهيد
اين همانا بهر حمزه از خصائص خوانده شد * ( بر سرش از آسمانها عطر و گل افشانده شد )
معاويّه همچنان تحت فشار ضربههاى منطق على است .
يا معاويّه ، نديدى در ميادين نبرد * دست ياران مرا شمشير دشمن قطع كرد ؟
بهر ايشان از خداوند اجر و فضلى وافر است * ( گر چه طبع ناكسان از اين بزرگان نافر است )
تا بجعفر نور عينان ابو طالب رسيد * در ميان جنگ موته زخم كارى از حديد
هامش
( 1 ) تيه سرگردانى