( آنچه بردند اهل دنيا از متاع اين جهان * اهل تقوى نيز بردند ، از تمتّع همچو آن )
پس شريك اهل دنيايند در دنياى خود * ضمن اينكه بهرهاى دارند در عقباى خود
اهل دنيا ليك طبق اين بيان دلپسند * نيستند از بهرهء عقباى آنها سودمند
در جهان ، اسكان گرفتند و سكونت يافتند * بر فضاى خويش ، نور زندگانى تافتند
( در مذاق خود ز نعمتها ، گرفتند التذاذ * بهره بردند از زراعت ، از صناعت از ملاذ )
بهرهء افزون ببردند از نعيم كردگار * از حقوق و از حظوظ و از شئون و از قرار
( اهل دنيا چون بسى لذّت گرفتند از جهان * زين جهت از رنج ، آگاهى ندارند آنچنان
اهل تقوا ليك كوشيدند با نام خدا * آنچنان كه لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى « 1 »
زين جهت بردند حظّ مترفين را در حيات * كام و سود و راحت مستكبرين را در حيات
درخشش ستارهء تقواى پيشگى ، در كهكشانها سعادت و خوشبختى .
4 ( اهل تقوى ، روى تقوى ، بهره بردند از جهان * بهرهاى كه حاصلش عمر و حيات جاودان )
بعد از آن رفتند از دنيا بزاد چشمگير * با سرور دلنشين و زاد و توش دلپذير
آن چنان زادى كه آنها را رساند بر بهشت * ( اى خوشا مردى كه اين باشد مر او را سرنوشت )
همچنان ، با سود افزون و سراسر افتخار * ( جملگى رفتند از دنيا بسوى آن ديار )
افتخار پارسائى را ميان عام و خاص * ( روى ايزد باورى ، دادند بر خود اختصاص )
با يقين بر اينكه فردا در لقاء كردگار * جملگى خواهند شد با خالق خود ، همجوار
( رحمت و لطف الوهيّت به آنان ميرسد * مثل اينكه بر سر بيمار درمان ميرسد )
كم نگردد بهرهء ايشان ز شادى يا نشاط * ( چيدهاند از بهر ايشان در بساتين از بساط )
ناپذيرفته نگردد آنچه خواهند از نعم * ( بلكه از هر چيز مىبخشد خداوند ، از كرم )
هامش
( 1 ) سورهء نجم ، آيهء 40